ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٣ - امتحان ششم حَكميت عهدشكنان
نداشته و بر خلاف آنان قيام مىكردم، در آنچه بر خلاف ميل من بود و از آن كراهت داشتم، وارد مىشدم.
ناچار در مقام اتمام حجّت برآمده و آن زن را به بازگشت به خانه خود دعوت نمودم و با آنان كه وى را آورده بودند، احتجاج و مناظره نموده و به وفاى بيعت و نقض نكردن عهد الهى دعوت كردم.
پس بعضى پشيمان شده و بازگشتند؛ ليكن بقيه بر جهل خود افزودند و بر ضلالت خود ادامه دادند. ناچار در مقام مبارزه برآمده و آتش جنگ شعلهور شد كه عاقبت به ضرر آنان تمام شد: گروهى به قتل رسيدند و باقى غارت شدند و به حسرت و ندامت گرفتار آمدند و خداوند به من پيروزى داد و خود براى من، بر آنان گواه است.
من در اين كار ناچار بودم؛ زيرا كه اگر خوددارى نموده و دست از آن باز مىداشتم، هر آينه آنان را بر غارتگرى و خونريزى و حكومت دادن به زنان ناقص عقل و ناقص حظّ، به عادت روميان و ملوك «سبا»، يارى و كمك كرده بودم.
پس روى به اصحاب خود نموده و فرمود:
«آيا چنين نيست؟»
عرضه داشتند: بلى. يا امير المؤمنين! چنين است كه فرموديد.
امتحان ششم: حَكميت عهدشكنان
پس از آن فرمودند:
«و امّا آزمون ششم، اى برادر يهودى! همانا امر حَكَم قرار دادن و جنگ با معاويه است.
پسر زن جگرخوار، آزاد شده پسر آزاد شده، معاند خدا و رسول و مؤمنان، از روز اوّل بعثت تا روز فتح «مكّه»، روزى كه براى من بيعت گرفته شد و بعد از آن هم در سه موطن، از آنان بيعت گرفته شد و پدر او اوّلين كسى بود كه به امارت مؤمنان بر من سلام كرد و كسى بود كه مرا ترغيب و تحريص مىكرد كه قيام نمايم و حقّ خود را از آنان كه بر من تقدّم جستند، بگيرم.
عجيبتر از همه اينكه، چون ديد كه پروردگار، حقّ مرا به من برگرداند و آن را در محلّ خود قرار داد و طمع او از اينكه چهارمين خليفه گردد، قطع شد، عاصى پسر عاص (عمرو بن العاص) را عليه من برانگيخت و به وعده حكومت «مصر»، به سوى خود كشانيد؛ حال آنكه حرام است بر او كه بيش از حقّ خود، درهمى از اموال مسلمانان اخذ نمايد و بر زمامدار هم حرام است كه درهمى بيش از حقّ او به وى بدهد. پس نكث عهد نموده و بر بلاد حملهور شده و دست ظلم و تعدّى گشود و به غارتگرى پرداخت.
در اين حال، كور قبيله ثقيف (مغيرة بن شعبه) نزد من آمد و اشاره كرد كه او را بر سرزمينهايى كه در تصرّف داشت، حكومت دهم و با وى به مدارا رفتار نمايم تا اينكه امر بر من مستقر گردد و اين كار براى دنيا اگر در پيش خداوند عذرى داشتم، كار خوبى بود.