ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠٤ - تاريخچه
وضعيت طبّ در تمدّنهاى بزرگ
طبّ سنّتى «ايران» يك مكتب كامل، پويا، علمى با مبانى فكرى آزموده شده است كه جهان هستى را به عنوان آفريده خالق عليم و حكيم و بر اساس نظام احسن مىنگرد و پزشك را به خاطر احاطه و تسلّطى كه قبل از پزشكى بايد به علوم مختلف داشته باشد تا درك صحيحى از جهان هستى پيدا كند، حكيم ناميده است.
تاريخچه
شايد هم با اصول منطقى، هم با شواهد تاريخى و باستانى و هم طبق نصّ آيه شريفه «لَقَدْخَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَدٍ»[١] بتوان گفت درد و رنج و آسيب و بيمارى از اوّلين همنشينان و رقيبان بشر بوده است و بنابراين آدمى نيز در هر زمان و در هر كجا و از هر قوم كه بوده، به دنبال درمان، مرهم و نوشدارو مىگشته است. حال هر انسانى و هر قومى با توجّه به نگاهش به بيمارى، عامل بيمارىزا، تأثير عوامل مادّى و ماورايى و امكاناتى كه در دسترس داشته، درمان را تعريف و بيمار را مداوا مىكرده است. به همين دليل شايد بيهوده باشد به تلاش براى اثبات يا جدال بر سر تقدّم و تأخّر قومى و قبيلهاى و نژادى در مسئله تاريخچه طبّ بپردازيم؛ مگر آنكه از اين كار دو هدف داشته باشيم: اوّل، حفظ اصالت و هويت و كمك به امانتدارى در تاريخ و دوم، تأسّى، عبرت و بهرهگيرى از تجربيات و انديشههاى نياكان و پيشينيان، به دور از هرگونه تعصّب و حتّى اگر از اقوام بيگانه باشد.[٢]
شايد نتوان پزشكى و طبّ را مختصّ يك قوم دانست؛ چرا كه اوّلين بشرى كه مثلًا بر اثر سقوط يا زمين خوردن دچار جراحتى شده و سعى كرده به نوعى زخم خود را مداوا كند، اوّلين طبيب هم بوده است؛ مگر آنكه بخواهيم پزشكى را به عنوان يك تعريف مطلق در نظر بگيريم و آنگاه ببينيم از كجا شروع شده كه با توجّه به تجربى بودن اين علم چنين چيزى ممكن نيست. تنها راه باقيمانده اين است كه در تاريخ جستوجو كرده و بفهميم اوّلينبار، پزشكى و طبابت كى و كجا با يكسرى اصول و قواعد مشخّص، جامع، بر مبناى منطق و به عنوان يك حرفه در نظر گرفته شده است. با اين مقدّمه شايد بتوان اوّلين مكتب طبّى را متعلّق به ايرانيان باستان دانست؛ چرا كه:
واژه پزشكى يك واژه ديرينه ايرانى است كه در طى تحوّلاتى هشت هزار ساله دگرگون شده است. نخستين ريشه اين واژه در «اوستا»، بئشهزه مىباشد كه به معنى آسيبزدا و بئشهزو به معنى آسيبزدايى است. واژه اوستايى بئشهزه در زبان پهلوى بدون تغيير به صورت