ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٦ - موارد پيشنهادى براى پژوهش
برگزار شد كه نخستين سخنران آن دكتر احسان صبرى بود. او در آغاز سخنرانى خود گفت: بر هر مسلمانى واجب است كه معتقد باشد پدر و مادر پيامبر، كافر از دنيا رفتند و ابوطالب كافر از دنيا رفت!!
سخنرانى ايشان بيش از يك ساعت طول كشيد. اينجانب در آن فاصله، متن استوارى در اثبات ايمان حضرت ابوطالب (ع)، حضرت عبدالله (ع) و حضرت آمنه (س)، براساس منابع نوشتم و به هيئت رئيسه تقديم نمودم.
رئيس هيئت، شيخ احمد كفتارو، مفتى اعظم «سوريه» بود. ايشان آن را قرائت كرد و به ديگر اعضاى هيئت رئيسه ارائه داد. پس از اتمام سخنرانى دكتر احسان صبرى، اينجانب را به جايگاه دعوت كردند و من متن كامل آن را در كه هفت صفحه نوشته بودم، خواندم. پس مادّه واحدهاى تصويب كردند كه دكتر احسان صبرى اگر مقالهاش را در جايى چاپ كند، بايد مقاله اينجانب نيز به عنوان پاورقى آن به پيوست چاپ شود.
پيروان مكتب سقيفه، پيرو خلفايى هستند كه قسمت اعظم عمر آنها به بت پرستى سپرى شده، سپس تظاهر به اسلام كردهاند. تنها خليفهاى كه هرگز در برابر بت سجده نكرده، مولاى متّقيان مىباشد كه از ده سالگى، در نخستين روز بعثت پيامبر اسلام (ص) ايمان آورده است.
رسول اكرم (ص) مىفرمايند:
«على (ع) نخستين كسى است كه به من ايمان آورد و مرا تصديق نمود.»[١]
مولاى متّقيان فرمودند:
«من نخستين مردى بودم كه با پيامبر اكرم (ص) نماز خواندم.»[٢]
از اين رهگذر نمىتوانند كه در ايمان امير مؤمنان (ع) اظهار شك و ترديد كنند، لذا به پدر بزرگوارش نسبت شرك مىدهند، تا جايگاه مولاى متّقيان را پايين بياورند.
براى روشن شدن اينكه فقط براى دشمنى با مولاى متّقيان (ع) به حضرت ابوطالب (ع) نسبت شرك دادهاند، به يك متن بسيار شگفت اشاره مىكنيم:
محىالدّين عربى در كتاب «فتوحات» بحث مفصّلى كرده و در مورد حضرت ابوطالب (ع) به صراحت مىگويد: پيامبراكرم (ص) امر فرمود كه عمويش ابوطالب را غسل بدهند، اگرچه او مشرك بود.[٣]
وى در جاى ديگر در تفسير آيه «حَرِيصٌعَلَيْكُمْ» مىنويسد: پيامبر اكرم (ص) بسيار حريص بود كه عمويش ابوطالب اسلام را بپذيرد و لذا به او مىفرمودند: آن را در گوش من بگو، تا من بر آن گواهى دهم.[٤]
در تفسير آيه شريفه: «إِنَّكَلا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ» نيز گفته: پيامبر به شدّت حريص بود كه عمويش ابوطالب ايمان بياورد؛ ولى انجام داد و آنچه در علم خدا گذشته بود، همان واقع شد.[٥]
نيز در جاى ديگر مىنويسد: هنگامى كه ابوطالب وفات كرد، حضرت على (ع) از او ارث نبرد؛ زيرا اهل دو دين مختلف، از يكديگر ارث نمىبرند![٦]
بسيار جاى شگفت است كه همان محىالدّين، در يك صفحه بعد، در باب ايمان فرعون سخن گفته و اعلام كرده كه فرعون به نصّ قرآن، مؤمن از دنيا رفته و به عنوان مؤمن مبعوث خواهد شد![٧]
سپس مىگويد: فرعون به خوبى مىدانست كه چشم او چشم خدا، گوش او گوش خدا و زبان او زبان خدا است. پس اگر مىگفت: «أَنَارَبُّكُمُ الْأَعْلى» از زبان خدا مىگفت![٨]
اين كلام، فقط از كسى بر مىآيد كه گوساله را از جلوههاى خدا بداند و پرستش گوساله را پرستش خدا بداند![٩]
ايشان همانگونه كه بر كفر حضرت ابوطالب (ع) تأكيد مىكند، بر ايمان فرعون نيز تأكيد كرده[١٠] و در پايان گفته است: حكم فرعون، حكم مؤمنان طاهر و مطّهر است؛ زيرا بعد از ايمانش، از او عصيانى واقع نشد!![١١]
كسى كه گوساله را مظهر خدا و فرعون را مؤمن طاهر و مطهّر مىداند، چرا وقتى نام مقدّس بزرگ حامى پيامبر، حضرت ابوطالب (ع) را مىبرد، بر شرك و كفر او پاى مىفشارد؟!
نكته ديگر اينكه ابن عربى به صراحت بيان مىدارد كه هر شخص مكلّف به هنگام مرگ، مؤمن از دنيا مىرود، از روى علم و آگاهى!
سپس تأكيد مىكند كه اين قطعى است و هيچ شك و ترديدى در آن نيست![١٢]
پس چگونه است كه حضرت ابوطالب (ع) در اين ميان استثناء شده و كافر از دنيا رفته است؟!
از ديگر مواردى كه حقد و حسدش را به اهل بيت (ع) ابراز كرده، در مورد چهار بانويى است كه پيامبر اكرم (ص) فرمودهاند:
«در ميان بانوان، چهار بانو به كمال رسيدند: ١. مريم دخت عمران؛ ٢. آسيه همسر فرعون؛ ٣. خديجه دخت خويلد؛ ٤. فاطمه دخت محمّد (ص).»
اين حديث شريف در دهها منبع حديثى اهل سنّت آمده و ابن عربى نيز بر آن تأكيد كرده است.[١٣] جز اينكه در فتوحات در چهار مورد، آن را نقل كرده، فقط از آسيه و مريم (س) نام برده و حضرت خديجه و حضرت فاطمه (س) را حذف كرده است.[١٤]
موارد پيشنهادى براى پژوهش
١. تهيه كتابنامهاى جامع با كتابشناسى كامل درباره شخصيت آن حضرت؛
٢. تحقيق كتاب ارزشمند «شيخ الأبطح» تأليف مرحوم آيتالله شرف الدّين؛
٣. تحقيق و نشر كتاب «ابوطالب مؤمن قريش» و «ايمان ابوطالب» با فهرستهاى فنّى؛
٤. نشر ديوانهاى حاوى اشعار حضرت ابوطالب (ع)؛
٥. تحقيق و نشر كتاب «ابوطالب و بنوه» از سيد علاء آل سيد على خان؛
٦. تحقيق و نشر كتاب «عقيل ابن ابىطالب» از مرحوم احمدى ميانجى؛
٧. تحقيق جامع در مورد وصايت حضرت ابوطالب، جهانى بودن رسالت پيامبر اكرم (ص) و جهانى نبودن ديگر پيامبران و اينكه حضرت عبدالمطلب و حضرت ابوطالب وصى حضرت ابراهيم (ع) بودند، نه وصى حضرت عيسى (ع).