ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠٧ - احيا و تكميل طب توسط ايرانيان مسلمان
نوشتند، فقط به كار استنساخ مىپرداختند و براى نسخهبردارى از آثار جالينوس امتياز بيشترى قائل بودند.
ركود طب در تمدّن يونانى موجب شد تا در قرن چهارم ميلادى خرافات حاكم بر عامّه مردم، بر طبقات متوسط و سپس طبقه حاكمه نيز مسلّط شود؛ لذا علم طب كه مدّتهاى مديد در خطّ سير منطقى بقراط حركت مىكرد و آخرين فرد وفادار به آن جالينوس بود، هم از طرف بيماران و هم از جانب طبيبان ترك شد و مردم ترجيح دادند تا براى معالجه امراض به افسون و جادو و دفع اجنّه و طلسم متوسّل شوند.
ورود مجدّد طب از يونان به ايران
طب در ايران باستان داراى مقامى ارزنده بود و بر اساس نظر برخى از مورّخان، اوّلين بار يونانيان طب را از ايرانيان آموختهاند؛ منتهى بعد از ظهور بقراط، دوران درخشان طبّ يونانى فرا رسيده و در اثر اختلاط ايرانيان با آنها و نيز جنگهايى كه بين ايران و يونان رخ داد، پاى طلب يونانى به ايران باز مىشود و اثرات زيادى بر طبّ ايران باقى مىگذارد و از آن زمان است كه شاهد حضور اطبّاى يونانى در دربار هخامنشيان مىباشيم. از طرفى حمله اسكندر به ايران در سال ٣٣٠ ق. م. كه منجر به فتح ايران شد، زمينه را براى رواج بيشتر طبّ يونانى در ايران مهيا كرد و پزشكانى كه همراه او وارد ايران شدند، نقش مهمّى در اين امر داشتند.
امّا مهد اوّليه طبّ يونانى در ايران را مىتوان «مدرسه جندىشاپور» دانست كه توسط شاپور اوّل تأسيس شد. توضيح اينكه در دوران شاپور اوّل، پادشاه بزرگ ساسانى و شاپور دوم و پس از آن، انوشيروان، بسيارى از دانشمندان ساكن يونان بر اثر اختلافات مذهبى كه در روم شرقى پيش آمده بود، جلاى وطن نموده در ايران اقامت كردند و پادشاهان ساسانى نيز از آنها استقبال نمودند. نتيجه اين رويداد تأسيس دانشگاه بزرگ جندىشاپور و بيمارستان منضم بدان بود و حضور پزشكان يونانى كه به دنيال بسته شدن «مدرسه اداسا» به امر امپراطور روم شرقى، در سال ٤٨٩ م. به ايران پناهنده شده بودند، بر رونق اين دانشگاه افزود.
انتقال طب به مسلمانان
در دوران خلفاى عبّاسى، طب به مسلمانان منتقل شد. در سال ٧٦٢ م.، منصور، خليفه عبّاسى، شهر «بغداد» را تأسيس و آن را به عنوان پايتخت خود انتخاب نمود و از اينجا بود كه بغداد به تدريج مركز اقتدار خلافت عبّاسى شد؛ امّا آنچه سبب شد كه مركزيت طب از «جندىشاپور» به بغداد منتقل شود، بيمارى منصور بود كه همه مشاوران طبّى اطراف وى از تشخيص و درمان آن ناتوان شدند؛ لذا او جورجيس بن بختيشوع، رئيس جندىشاپور را احضار كرد و وى با درمان مناسب، بيمارى خليفه را مرتفع نمود. علاقه منصور به جورجيس باعث شد تا او را نزد خود نگاه دارد و از آنجايى كه جورجيس به تأليف علاقه داشت و زبانهاى عربى، سريانى، فارسى و يونانى را به خوبى مىدانست، همينكه نزد منصور مقرّب شد، پارهاى از كتب طبّى را از يونانى به عربى براى منصور ترجمه كرد و در واقع از همين جا بود كه كار ترجمه كتب يونانى به عربى در زمان عبّاسيان شروع شد.
همچنين تأسيس بيمارستان مهمّ بغداد توسط منصور كه پايه و اساس مدرسه طبّ بغداد گرديد، سبب شد تا كلّيه اطبّاء معروف بغداد از دوره بختيشوع تا زمان رازى در اين بيمارستان به سر برده، تدريس و طبابت نمايند. خلفاى عبّاسى با خريد و به غنيمت گرفتن نسخ بىشمارى از كتب يونانى، آنها را گردآورده و در كتابخانه سلطنتى جاى دادند و به سفارش آنان بسيارى از آن كتب توسط علمايى كه به دربار خود جلب كرده بودند، به عربى ترجمه شد.
مورّخان غربى، طبّ قديم را به طور كلّى طبّ عربى مىنامند؛ حال آنكه اغلب پزشكان و دانشمندان دوران خلافت عبّاسيان غيرعرب بودهاند. سيريل الگود در كتاب خود مىگويد:
گرچه موضوع كتاب، تاريخ پزشكى ايران است، در بيشتر موارد عنوان طبّ عربى به كار رفته است.
احيا و تكميل طب توسط ايرانيان مسلمان
همانطور كه اشاره شد، طبّ ايرانى را مىتوان ادامه و آميزهاى از طبّ سه مركز مهمّ طب پيش از اسلام، يعنى حوزه ايران (جندىشاپور)، حوزه هندى و حوزه يونانى دانست كه در اين ميان بيشترين تأثير مستقيم بر طبّ اسلامى را حوزه طبّى جندىشاپور بر جاى گذاشته است.
با حمله اعراب به ايران و سقوط سلسله ساسانيان، ايران هم به قلمرو بزرگ كشورهاى اسلامى افزوده شد. در سراسر اين قلمرو، ايرانيان