ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣١ - سرنوشت سامرى
راه رسيدن به آن را برايشان آسان كردم.»[١]
٤. قول چهارم آنكه سامرى به قدر مشتى از خاك پاى فرستاده خداوند (جبرئيل امين) را در پيكر گوساله ريخت و آن، موجب جان گرفتن و صدا كردن گوساله شد. در برخى روايات آمده است:
«حضرت موسى (ع) به سامرى گفت: چگونه چنين كارى را انجام دادى؟ سامرى در پاسخ جواب داد: به چيزى كه ديگران به آن پى نبردند، پى بردم.»
برخى مفسّران طبق اين روايت گفتهاند:
سامرى حضرت جبرئيل (ع) را هنگامىكه براى غرق كردن فرعون و لشكريانش نازل شده بود، سوار بر اسبى بهشتى ديد، به هر حال، سامرى در اين هنگام، از موقعيّت استفاده كرده و قدرى از خاك زير پاى خود جبرئيل (ع) يا خاك زيرپاى اسب او (بنابر تفسير دوم) برداشته و نزد خود نگاه داشته بود. از خاصيّتهاى اين خاك اين بوده كه بر هر چيزى ريخته مىشد، جان مىگرفت و زنده مىشد. سامرى هم چون از اين مطلب آگاه بود، آن مقدار خاك را كه نزد خود داشت، بعد از ساختن گوساله، در آن ريخت و اين باعث جان گرفتن و صدا كردن گوساله شد.[٢]
با احترام به اقوال همه مفسّران عالىمقام، به اين مجموعه اضافه مىكنم:
اوّلًا: «بنىاسرائيل» سالهاى دراز در كنار مصريان و فرعونيان شاهد سحر ساحران و جادوى كاهنان معابد بودند و اعمال خارقالعادّه و اعجاببرانگيز (شبيه به معجزه و كرامت رحمانى انبيا و اولياى الهى) را تجربه كرده بودند؛ يعنى همه آنچه كه در طول همه قرون، ساحران و كاهنان، به مدد شياطين براى رهزنى عقل و چشم مردم و جلب قلوبشان، از آن بهره مىجستند. در چنين وضعى، سامرى با ساختن يك مجسّمه طلايى و نصب چند لوله در شكم گوساله و قرار دادن آن در معرض باد، نمىتوانسته است چشم و دل دهها هزار نفر را خيره كرده و آنان را در برابر گوساله به سجده بيفكند.
ثانياً؛ بنىاسرائيل، از آغاز آشنايى با حضرت موسى (ع) و پس از گذار از دريا، معجزات شگفتآور متعدّدى را مشاهده كرده بودند كه اينهمه، مجال فريب سامرى را از بين مىبرد؛ مگر آنكه، سامرى عمل خارقالعادّهاى شبيه اعجاز موسى (ع) را به آنها، نموده باشد.
ثالثاً، در هيچيك از منابع، حتّى تورات از وزش باد و قرار دادن گوساله در معرض باد سخن به ميان نيامده است؛ ضمن آنكه مردم، شاهد تنديس گوساله بودند و نه گوسالهاى واقعى و آن صدا و هيئت خارقالعادّه را از يك تنديس تجربه مىكردند. توصيف «عجلًا جسداً» مبيّن آن است كه گوساله بىجان و مجسّمه بوده و از دهان اين تنديس، صداى «خُوار»