ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١٥ - شرق اسلامى و بلاى مبلّغان ظاهر مذهب
صورتهاى تاريخى عهد ماضى گرفتار آمده و از حركت و تحوّل باز ماندهاند.
گرسيوز پليد و اكوان ديو و رستم «شاهنامه» در كنار ابوجهل و معاويه و نمرود و صدها شخصيّت ديگر كه در خاطرات قومى، حامل فضايلى ممدوح يا رذايلى مذموم بودند، تنها مصاديقى از مجموعه فضايل و رذايل مهم و آشكار و البتّه ماندگار در قرون و اعصارند كه هر زمان به اقتضاى شرايط تاريخى و تحوّلات اجتماعى با نام ديگر و چهره ديگرى متولّد شده و استوار و برقرار، عامل نشر خيرات يا مانع و مزاحم مىگردند.
قدرت عقل و خرد، مطالعه كتب و منابع و مشاهده درست آنچه كه مىگذرد، امكان تشخيص و اخذ موضع درست را قبل از تجربه ميدانى و قبول خسارات بزرگ دنيوى و اخروى مىدهد.
پيروان ظاهر مذهب، ردّ و نشان شخصيّتهاى پليد تاريخ را گم كرده و ديگر بار و ديگر بار در چاه ويل مصاديق جديد آنها افتادند و در مقابل، پيروان ظاهر مذهب، آن همه تاريخ و كتاب و تذكار روشنبينان آسمانى را كهنه، پوسيده، غيرقابل اعتنا و حوادث رفته خواندند و انسان شرقى را بىخطكش و معيار و بىبصيرت و بينايى در برابر حوادث و جريانات قابل شناسايى، بىپناه كردند.
اين دو گروه، ماجراى رفته بر اولياى الهى؛ همچون ائمه دين، حضرات معصومان (ع) را به تعبير خودشان، تاريخى و گذشته خواندند؛ در حالى كه آن اوليا و سيره و سنّتشان حجّتهاى آشكارى براى انتخاب راه و روش زيستن در ميانه هستى بودند؛ بلكه حوادث رفته بر آنها و رويارويى و موضعگيرىهاى خود و دشمنانشان نيز، معيارها و حجّتهايى بودند براى تشخيص موقعيّتها در طول تاريخ.
در اين ميانه، استعمارگران براى پيشبرد اهداف خود در شرق اسلامى، به بهرهگيرى از قواى دو گروه مبتلا، پيروان ظاهر مذهب و تابعان مذهب ظاهر نيازمند بودند و به مساعدت آنها چشم طمع داشتند.
تابعان مذهب ظاهر از ميان منوّرالفكران و روشنفكران غربگرا، تيشه بر ريشه دين و جملگى سنّتهاى فرهنگى و مذهبى مىزدند و مبلّغان ظاهر مذهب با منحصر تلقّى كردن آموزههاى دينى در صورتهاى تاريخى گذشته، مانع از فراهم شدن زمينههاى تحوّل فرهنگى متّكى بر بنيادهاى دينى مىشدند.
\* گروه اوّل با جلوه دادن دستاوردهاى مادّى جهان غرب، هوس تجربه و تماشاى شهر فرنگ را در دلها مىافروختند و گروه دوم با ارائه تصويرى نخنما و فاقد روح و فاقد حركت، زمينههاى فرو غلطيدن نسل جوان در دنياى تصوير شده توسط منوّرالفكران را فراهم ساختند.
گروه تابع، مذهب ظاهر دين را منكر و دينداران را اهل خرافه معرفى مىكردند و تابعان ظاهر مذهب دين را ساكت، ناتوان در پاسخگويى و ناقص جلوه مىدادند.
گروه اوّل تخم انفعال را در زمين دلها مىكاشت و دومى، واپسگرايى كور و بىمنطق را علاج درد معرفى مىكرد.
هر دو گروه، در تثبيت پايههاى فرهنگى و تمدّنى غربى در شرق اسلامى همنوا و متّفق شدند؛ فرصتها را سوختند؛ شرق اسلامى را درگير و مبتلاى امور جزيى ساختند و مانع از تحوّل بزرگ در حوزه فرهنگ و تمدّن شدند.
سلفىگرى تقويت شده «انگلستان» كه در هيئت وهّابيت در «جزيرةالعرب» جان تازه گرفت، با ارائه متحجّرترين چهره از اسلام، امّا مملوّ از عصبيّت و واپسگرايى جاهليّت اوّل، اسلام را از تمامى ظرفيّتهاى فرهنگى و تمدّنى تهى ساخت و با حذف عقل و خرد متّكى به وحى، اسلام را از متن حيات معقول و متعادل و پاسخگويى شرايط قرن بيستمى خارج ساخت تا غرب، همچنان با پشتوانه ضعيف عقل تكنيكى بريده از دين، بر اريكه قدرت بماند و فاعليّت تاريخ نخنماى خود را استمرار ببخشند. مصاديق كمرنگتر پيروان ظاهر مذهب را در ساير بلاد اسلامى در هيئت مقدّس مآبى اخبارىگرى، مىتوان شناسايى كرد.
جريان روشنفكرى انگليسى و سپس آمريكايى كه در هيئت فراماسونرى در «ايران»، «تركيه» و «مصر» پا گرفت، ابتدا با تمسخر سنّتهاى اسلامى و احكام دينى، سعى در به حاشيه راندن اسلام كردند و سپس با برنامهريزى منظّم و نفوذ در دستگاههاى فرهنگى، سياسى و اجتماعى، سعى در سكولاريزه كردن اسلام نمودند؛ چشم مسلمانان را بر همه ظرفيّتهاى فرهنگى و تمدّنى اسلام بستند و با آرايش چهره تمدّنى غرب، تنها راه رهايى را از سرتا پا فرنگى شدن، معرفى نمودند. از اين طريق، با ناتوان معرفى كردن دين و دينداران در پاسخگويى به نيازهاى فردى و اجتماعى مسلمانان، مجال تداوم حضور همه جانبه غرب را در همه ساحتهاى حيات فردى و اجتماعى مردم، تضمين نمودند.
ماجراى ظاهر مذهب و مذهب ظاهر و آنچه پيروان اين دو جريان بر سر شرق اسلامى آوردند و نقش استعمار انگليس در رشد و تداوم حصور آنها، ماجرايى نيست كه در اين مقاله بگنجد.
متأسّفانه در وقت نقد و سنجش اين دو جريان نيز، بيش از آنكه معيارهاى نقّادى متّكى بر مطالعات فرهنگى را در كار وارد آوريم، با ذكر برخى اعمال سياسى، اجتماعى پيروان اين دو مسلك، مجال شناسايى كامل آنان را از بين برديم و جوانان را بىپناه و محافظ در دام آنها رها ساختيم.
اين نوشتار نيز فتح بابى است در اين باره و بهانهاى براى نشان دادن يكى ديگر از عوامل مؤثّر در افول و سقوط فرهنگها و تمدّنها. والسّلام