ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٩ - انقلاب سبز، زمينه جهانى سازى
و موريس استرانگ هماهنگ كننده برنامههاى بين المللى خانواده راكفلر بودند. استرانگ همان كسى است كه در سال ١٩٧٢ م.، نشست «كره زمين» را با هماهنگى سازمان ملل در «استكهلم» برگزار كرد. اين نشست تنها بخشى از دهها تلاش بنياد راكفلر در راستاى استفاده از علم، براى توليد نژاد برتر انسان ژنتيكى، تحت عنوان «پروژه» بود.
مهندسى ژنتيكى نژاد برتر
پشت پرده «بانك اسوالبارد» يا همان «تالار جهانى بذر اسوالبارد» دستهاى پنهان راكفلر حاكم است. بنياد راكفلر و شركاى آن، از دهه ١٩٢٠ م.، پروژه خود را آغاز كردند. پروژه اصلاح نژاد انسان. نژادى كه هيتلر و نازىها آن را نژاد برتر آريايى مىدانستند و بنياد راكفلر آن را نژاد برتر مهندسى شده ژنتيكى.
بنياد راكفلر از دهه ١٩٧٠ م. نفوذ قدرتمند خود در سازمان ملل و بانك جهانى را آغاز كرد و امروزه شاهديم كه مبالغ بسيارى را در بانك جهانى و برنامه توسعه و تغذيه سازمان ملل سرمايهگذارى كرده است تا بدين وسيله به هدف شوم خود دست يابد.
سياست بنياد راكفلر و بنياد فورد اين بود كه متخصّصان علم كشاورزى را از كشورهاى جهان سوم جذب آمريكا كرده و پس از دوره آموزشى، دوباره آنها را به كشورهاى خود باز مىگرداندند تا با در خدمت قراردادن علم خود در مسير اهداف آمريكا، بدين وسيله اقتصاد آمريكا و بهخصوص انقلاب ژنها پيشرفت كند.
بنياد راكفلر تمامى توجّه خود را بر روى محدود كردن عمر انسان به نظم توالى ژنها متمركز كرده تا بدين ترتيب بتواند نسل منتخب نژاد برتر خود را با نهادينه كردن ويژگىهاى دلخواه خود در انسانها به دست آورد. پس از جنگ جهانى دوم، نسلسازان نازى هيتلر از آلمان به آمريكا آورده شدند تا در خدمت خواستههاى آمريكا و راكفلر، انقلاب ژنها را پايهريزى كنند.
در سال ١٩٤٦ م.، نلسون راكفلر به همراه هنرى والاس، رئيس شركتPioneer Hi -Bred در سفر به «مكزيك»، انقلاب سبز را كليد زدند. آنها در ابتدا مدّعى بودند كه مىخواهند نظام غذايى كشورهاى ضعيف و جهان سوم را تحت حمايت و پوشش قرار دهند؛ امّا بعدها مشخّص شد كه همانند انحصار نفت، بنياد راكفلر براى صنعت كشاورزى هم نقشه كشيده است. همان طور كه هنرى كيسينجر در دهه ١٩٧٠ م. گفت: اگر شما نفت را كنترل كنيد كشور را در دست خواهيد گرفت و اگر غذا را كنترل كنيد، مردم را.
بنياد راكفلر قدم به قدم با انقلاب سبز خود بر روى ژن گياهان و حيوانات، پژوهش و آنها را مهندسى كرد.
جان. اچ. ديويس كه معاون وزير كشاورزى دوره دوايت آيزنهاور بود، يك بار در سال ١٩٥٦ م. در مقالهاى در «دانشكده تجارت و بازرگانى دانشگاه هاروارد» نوشت كه آمريكا بايد از برنامههاى دولتى با هدف دست برداشته و از كشاورزى به تجارت كشاورزى روى بياورد. او خوب مىدانست چه در سر دارد و چه مىگويد. انقلاب و تحوّل در صنعت كشاورزى، موجب كنترل خوراك و غذا گرديد.
سياست انقلاب سبز بر پايه تكثير بذرهاى دو تخمكى در بازارهاى رو به توسعه بود. مشكل اين بذرها اين بود كه ظرفيت بازآفرينى نداشتند. به تدريج كشاورزان مجبور به خريد بذرساليانه از شركتهاى تحت نظر راكفلر و شركا شدند و بدين ترتيب تحت سيطره «دستهاى پنهان»، بازار تجارت كشاورزان كنترل شد و هدف نياز كشاورزان و صنعت كشاورزى به دستهاى پنهان محقّق شد.
معرفى فناورى كشاورزى مدرن آمريكا، كودهاى شيميايى و بذرهاى دوتخمكى تجارى همه كشاورزان كشورهاى پيشرفته را به شركتهاى ذىربط در امر تجارت محصولات كشاورزى وابسته كرد. اين امر نتيجه يك دهه فرايند برنامهريزى شده بود. آمريكا با ايجاد كشاورزى بازارنهاد كه در اصل، كشاورزى كنترل شده تجارتى است، ريشه صادركنندگان عمده محصولات كشاورزى را خشكاند. بنياد راكفلر و فورد، دست به دست يكديگر دادند تا به اهداف سيا(CIA) خدمت كنند.
انقلاب سبز، زمينه جهانى سازى
كار، طبق نقشه بزرگ دستهاى پنهان پيش مىرفت. رعيتهاى حومه شهرها به ناچار به شهرها پناه برده، به دنبال كار مىگشتند و بدين وسيله به خدمت كارخانهها در آمده و به خواسته صاحبان اين انديشه كمك مىكردند و در نهايت جهانى سازى شكل گرفت.
انقلاب سبز با شكل گرفتن زنجيرهاى از عوامل، قوّت يافت. بانك جهانى از هيچ كمكى براى آمايش سرزمينها، تحقّق پروژههاى آبرسانى، تأمين كود، تقويت خاك دريغ نكرد و هفت خواهر نفتى جهان تمامى نيترات، نفت خام و ديگر مايحتاج انقلاب سبز را تأمين كردند.
دولت آمريكا در آغاز راه انقلاب سبز، با زيركى تمام، براى خريد كود و بذر، به كشاورزان وام داد. كشاورزانى كه قادر به شركت در اين طرح نبودند، از بخش خصوصى وام گرفتند و به دليل نرخ بهره بالا هيچ سودى براى آنها باقى نماند. پس از برداشت محصول، مجبور به فروش همه محصولات خود براى پرداخت قسط وام و بهره آن بودند. به تدريج وامدهندگان و تجّار وابسته حتّى زمينهاى خود را از دست دادند.
بنياد راكفلر با رساندن پروژه انقلاب سبز به سر منزل مقصود، پروژه ديگرى به نام انقلاب ژنها را كليد زد كه نام خود را از رئيس بنياد، يعنى كانراد كانوى گرفت كه انقلاب ژنها خود داستانى جدا دارد كه بايد به آن جداگانه پرداخته شود.