ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٢ - جابلقا و جابرسا
مىكنند، چون آنان را بينى، آثار خشوع، خضوع، فروتنى و طلب نزديكى خداوند در آنان هويدا است. وقتى كه ما آنها را ديدار نمىكنيم، تصوّر مىكنند آن از روى خشم است و آنها براى زمانى كه ما نزد آنان مىرويم، لحظهشمارى مىكنند. نه ناراحت مىشوند و نه خسته و نه دروغ مىگويند. كتاب خدا را آنگونه كه ما به آنان آموزش دادهايم، مىخوانند و ما چيزهايى به آنان آموختهايم كه اگر آن مطالب بر مردم خوانده شود، آن را مايه كفر شمارند و آن را انكار مىكنند. آنان از ما درباره چيزهاى زيادى مىپرسند، وقتى كه از قرآن چيزى بخوانند و آن را ندانند، از ما سؤال مىكنند و وقتى ما پاسخ آنان را مىدهيم، از سخنان و پاسخهاى ما گشاده خاطر و شادمان مىشوند و از خداوند طول بقاى (ما را) مىخواهند و مىخواهندكه ما را از دست ندهند و مىدانند اين منّت بزرگى است كه خداوند بر آنان نهاده، كه ما آنان را آموزش مىدهيم. آنها همراه امام خروج مىكنند و چون قيام كنند، از تمام جنگجويان پيشى مىگيرند و از خداوند مىخواهند كه آنان را از جمله كسانى قرار دهد كه دين خداوند را يارى مىدهند. در ميان آنان، جوانان و سالمندان وجود دارند و هنگامى كه جوانان آنان، فرد كهنسالى را ببينند به احترام در مقابل او همانند بندگان مىنشينند و تا فرد كهنسال فرمان نداده، از جاى خود برنمىخيزند. آن راه دارند كه امام مىخواهد و از ديگران نسبت به آنان را، آگاهى بيشترى دارند. اگر امام به آنان دستور انجام كارى بدهند، پيوسته آن را انجام مىدهند تا آنكه امام، دستور انجام كار ديگرى بدانها دهد. اگر آنان بر اهل تمام مشرق و مغرب وارد شوند، در يك لحظه همه آنان را نابود مىكنند، آهن به آنان كارساز نيست. آنان شمشيرهايى از جنس آهن دارند امّا آهنى غير از اين آهن كه شما مىشناسيد و اگر يكى از آنها با شمشيرش بر كوه بزند، كوه شكافته مىشود. امام با آنان به [سرزمين] «هند»، «ديلم»، «كرك» و «ترك و «روم» و «بربر» و ما بين شهرهاى جابرسا تا جابلقا حمله مىكند. از اين دو شهر، يكى در مشرق است و ديگرى در مغرب. آنان چون بر اهل دين وارد شوند آنان را دعوت به خداوند، اسلام و اقرار به حقّانيت محمّد (ص) مىنمايند. هركس تسليم نشود، او را به قتل مىرسانند تا اينكه در ميان مشرق و مغرب و در كوهها كسى نماند مگر اينكه به اين اصول اقرار كند.»
از امام حسن (ع) نقل شده است كه ايشان فرمود: «خداوند شهرى در مشرق و شهرى در مغرب دارد كه بر هر يك از آن شهرها ديوارهايى از جنس آهن است و در هر ديوارى هفتاد هزار لنگه در است كه از هر يك از اين لنگه درها هفتاد هزار زبان انسانها وارد مىشود و هر يك از اين زبانها با ديگرى تفاوت دارند. ما همهآن زمانها را مىدانيم و در ميان آن دو شهر و داخل آن، پسر پيامبرى جز من و برادرم نيست و من حجّت بر آنان هستم.»
همچنين از ايشان نقل شده است كه فرمودند: «باهوشترين و با فراستترين مردمان، پرهيزكاران و نادانترين و بىخردترين مردم، انسانهاى فاجرند و شما اگر در ميان جابلقا و جابرصا در پى مردى بگرديد كه جدّش، رسولالله (ص) باشد، جز من و حسن، كسى را نمىيابيد.»
همچنين از ايشان نقل شده است كه فرمودند: «خداوند دو شهر دارد كه يكى در مشرق است و ديگرى در مغرب. بر آن دو شهر ديوارهايى از جنس آهن است و هر يك از آن دو، هزار هزار لنگه در دارد و در آن هفتاد هزار زبان است و هر متكلّمى با زبان خويش سخن مى گويد. من تمامى آن زبانها را مىدانم و در آن دو و بر فراز آن دو شهر، حجّتى جز من و برادرم حسين نيست.»
جابلصا به فتح لام، سرزمينى است در مشرق نه پشت آن و معصوم فرموده كه: «خداوند دو شهر دارد كه يكى در مشرق و ديگرى در مغرب است. گفته شده، جابلقا، شهرى در مغرب است.» برخى نيز گفتهاند: جابلقا و جابلصا (جابرسا) دو روستا هستند. كه يكى در مغرب و ديگرى در مشرق است زمانى كه امام حسن (ع) با معاويه صلح كرد، فرمود: «اى مردم، اگر شما از جابلقا تا جابلصا در پى مردى باشيد كه جدّش رسول خدا (ص) باشد، كسى جز من و برادرم حسين نمىيابيد.»
امام حسين (ع) نيز در كربلا به ياران و سپاهيان ابنزياد گفت: «چه شده كه براى جنگ با من دست به دست هم دادهايد؟ به خدا سوگند، اگر مرا به قتل برسانيد، حجّت خداوند را به قتل