ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥ - اسلام هراسى و اسلام گرايى
اين روزها احساس جريحهدار شده مسلمانان به دليل هتك حرمت كشيش افراطى آمريكايى، ترى جونز و هوادارنش به «قرآن مجيد»، موج بزرگ اعتراضى را در ميان مسلمانان سراسر جهان برپا كرده است. به همين مناسبت اخبار و تحليلهاى خبرى بسيارى از طريق رسانهها منتشر شده است. دريچههاى گشوده شده توسط روزنامهنگاران و تحليلگران مباحث سياسى، اجتماعى و مذهبى، هر يك منظرى از حادثه را فراروى خوانندگان گشوده است.
در اين نكته ترديدى نيست كه «ترى جونز» نه يك شخص، بلكه نماينده جريانى است كه با تكيه بر قدرت و نفوذ مردان سياسى و امنيّتى غرب، مجال طرح موضوع و عمليّاتى كردن آن را يافته است. به رغم آنكه، طرّاحان و عاملان از عكس العمل جهان اسلام و هزينههاى تحميلى بر غرب از اين طريق با خبر بودند؛ ليكن اين عمل شنيع همه قوّه و توان خود را از انگيزهاى اخذ ميكند كه از نظر غرب، از درجهاى و رتبهاى از ضرورت برخوردار است كه پيشاپيش تحمّل خسارات ناشى از عكسالعمل مسلمانان سراسر جهان را ممكن و ناگزير ميسازد.
قبل از آنكه ديدگاه خود را درباره اين حادثه و عوامل محرّك آن بيان كنم، به حادثهاى مشابه اشاره ميكنم كه صدها سال قبل از اين و در اوّلين فصل از حمله مغول به جهان اسلام رخ نمود. در آن سال هم بيگانگان از روى غرور و تبختر، قرآنها را بر سنگفرشها ريختند، هتك حرمت كردند و جنايتها نمودند تا آنكه گذر ايّام نه تنها حقّانيت اين مصحف آسمانى را ثابت كرد، بلكه هتّاكان را هم در خدمت قرآن و اسلام در آورد. ناقل اين ماجرا، مرحوم عطا ملك جوينى، مورّخ و نويسنده «تاريخ جهانگشا» است.
تاريخ جهانگشا، در روايت سالهاى هول و هراس حمله مغول به سرزمينهاى اسلامى كه به گواهى برخى مورّخان حاصل حيله و همراهى اربابان كليسا براى حمله دو سويه شرقى و غربى مغول و صليبيّون بود، روايتى شنيدنى از ورود چنگيز به «بخارا» و تصرّف مسجد آن شهر دارد. جوينى در تاريخش مينويسد:
چنگيز به مسجد راند و پيش مغصوره [محلّ ايستادن امام در مسجد] بايستاد و پسر او تولى پياده شده و بر بالاى منبر برآمد. چنگيز پرسيد كه سراى سلطان است؟ گفتند: خانه يزدان است. او نيز از اسب فرود آمد و بر دو سه پايه منبر برآمد و فرمود كه: صحرا از علف خالى است. اسبان را شكم پر كنند. انبارها كه در شهر بود، گشاده كردند و غلّه ميكشيدند و صناديق مصاحف [صندوقهاى قرآنها] را به ميان صحن مسجد ميآوردند و مصاحف را در دست و پاى ميانداخت و صندوقها را آخور اسبان ميساخت و كاسان نبيد [جامهاى شراب] پياپى كرده و مغنيان [آوازخوانان] شهرى را حاضر آورده تا سماع و رقص ميكردند و مغولان، بر اصول غناى خويش، آوازها بر كشيده.
در اين حالت، امير جلال الدّين على بن الحسين الرندى كه مقدّم و مقتداى سادات ماوراء النّهر بود و در زهد و ورع مشارالله [مورد اشاره و زبانزد] روى به ركن الدّين امام زاده، كه از افاضل علماى عالم بود، آورد و گفت: مولانا! چه حالت است اينكه ميبينم؟ به بيدارى است يا رب يا بخواب؟
مولانا امام زاده گفت: خاموش باش! باد بينيازى خداوند است كه ميوزد، سامان سخن گفتن نيست.
به راستى هم چنين بود و هست. گذر زمان راز همه آمد و شدها را برملا ساخت و سركشترين قوم بيفرهنگ و تمدّن را، مغول را واداشت تا بر آستان فرهنگ و تمدّن منبعث از قرآن، زانوى ادب به زمين زند. امّا در عصر ما؛ واقعه قرآن سوزى، در ايالات متّحده آمريكا؛ يعنى قطب غرب و تمدّن تكنولوژيك غربى در شرايطى و توسط قومى رقم ميخورد كه به رغم تصوّر در وضعيّى كاملًا انفعالى به سر ميبرند.
درك اين معنا، يعنى شرايط انفعالى عارض شده بر حيات فرهنگى و تمدّنى غربى كمى سخت مينمايد. سر و صداى ماشينهاى جنگى و رسانهاى مردان عصبانى، ساده دلان را ميفريبد و گاه