ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠ - ١ ظهور پديده اصولگرايى اسلامى
چنانكه گفته شد، نظريّهپردازان غربى بيكار ننشستند و براى مهار جريان احياى فرهنگ- تمدّن اسلامى به عنوان اصلىترين مانع استراتژى همسانسازى فرهنگى، به ارائه راهبردها و پيشنهادهاى جديد پرداختند. از جمله كسانى كه با تحليل موقعيّت جهان و بهويژه تأثيرات انقلاب اسلامى ايران بر معادلات جهانى و منطقهاى، سياستمداران آمريكا را در اتّخاذ تصميمهاى مناسب يارى رساند، ريچارد نيكسون، رئيسجمهور پيشين آمريكا، يكى از مهمترين بازيگران سياست جهانى دوران پس از جنگ جهانى دوم و از نظريّهپردازان قدرتمند «كاخ سفيد» است. او در كتاب «فرصت را دريابيم» كه در سال ١٩٩١ م. نوشته شده است، به تبيين نقش آمريكا در رهبرى جهان پرداخته و رهنمودهاى مهمّى را در اين زمينه به سردمداران كاخ سفيد ارائه كرده است. نيكسون در مقدّمه اين كتاب با بيان اين نكته كه با پايان يافتن جنگ سرد وضعيت جهان پيچيدهتر شده است، مىنويسد:
به نظر من، اكنون بر ايالات متّحده لازم است كه از اين فرصت براى تأمين صلح و گسترش آزادى در سراسر جهان استفاده كند. نظر رايج در ميان عقلاى قوم اين است كه ديگر لازم نيست ما نقش مهمّى در جهان ايفا كنيم و رسالت ما پايان يافته است. من نخست با اين نظر مخالفم و پايان يافتن جنگ سرد كار جهان را نه سادهتر، كه پيچيدهتر كرده است؛ هرچند برخى نزاعها را از ميان برده، امّا به نزاعهاى تازهتر و دشوارترى ميدان داده است. به نظر من، ضرورت نقش كانونى ايالات متّحده اكنون از ميان نرفته، بلكه بيشتر از پيش شده است.[١]
نامبرده در بررسى وضعيت جهان اسلام، جنبشهاى گوناگون موجود در كشورهاى اسلامى را به سه جريان فكرى اصلى تقسيم مىكند كه عبارتند از: بنيادگرايى، راديكاليسم و تجدّد.[٢]
نيكسون، جريان بنيادگرايى اسلامى را چنين توصيف مىكند:
اين گروه را نفرت شديد از غرب و تصميم به اعاده برترى تمدّن اسلامى از راه زندهكردن گذشته آن به حركت در مىآورد و قصد ايشان حاكمكردن شريعت است؛ يعنى مجموعه قوانينى كه پايه در قرآن دارد، قرآنى كه دين و دولت را از هم جدا نمىداند. اينان گرچه گذشته را راهنماى آينده مىدانند، انقلابىاند و نه محافظهكار و مىخواهند پيش از ساختن دنياى نو، دنياى كهن را نابود كنند.[٣]
او درباره جريان تجدّدطلبان مسلمان نيز چنين ميگويد:
جريان سياسى هوادار تجدّد كه از همه غالبتر و در عين حال از همه نامحسوستر است، در پى آن است كه كشورهاى جهان اسلام را چه از لحاظ اقتصادى- چه از نظر سياسى جزو دنياى جديد كند.
تساهل و مدارا، دستمايه اصلى اسلام تجدّدطلب است كه ملّتهاى غرب را كافر نمىشمارد. محكوم نمىكند، بلكه از ايشان مثل ساير اهل كتاب، با روى باز استقبال مىكند .... پيام اصلى رهبران سياسى تجدّدطلب اين است كه كشورهايشان بايد بهترين ارمغانهاى غرب را نيز با فرهنگ و قواعد اجتماعى ملّت خود، تركيب كنند.[٤]
آنگاه نيكسون چنين نتيجه مىگيرد:
ما بايد تجدّدطلبان را در جهان اسلام پشتيبانى كنيم. اين، هم به سود ماست و هم به سود آنها. اين گروه بايد راه سومى به جز راه بنيادگرايى افراطى و دنيوىگرايى راديكال پيش پاى ملّتهاى خود بگذارند.[٥]
سخنان نيكسون به خوبى هراس آمريكا را از رشد جريان اصولگرايى اسلامى در جهان كه به بركت انقلاب اسلامى تحقّق يافته است، نشان مىدهد. همچنين اين كلمات، اميد آمريكا براى اينكه جريان نوگرا و تجدّدطلب در كشورهاى اسلامى بتواند جلوى رشد اصولگرايى را بگيرد، مشخّص مىسازد.