ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٩ - راه هاى نرفته!
موعود: به استناد اين سخن كه درباره موضوع ظهور حضرت صاحب الزّمان (ع) و تأثير رفتار ما در سرعت يافتن اين واقعه مطالب بسيارى بيان شده است و كسى كه درباره امام معرفت داشته باشد، ولايت تامّ حضرت را گردن نهاده و خودش را مقيّد و مكلّف بشناسد، برايش عقب يا جلو افتادن ظهور تفاوتى ندارد و منظور از آمادگى و آماده شدن هم به معناى اين است كه كارى كنيم كه همه مقدّمات ظهور اتّفاق افتد، ما چشم به اين نداريم كه تنها ما عامليم و ظهور تنها به ما بستگى دارد. ما در هر صورت خودمان را در هيئت فردى و جمعى مكلّف مىشناسيم. به گونهاى عمل بكنيم بايد كه عقب يا جلو افتادن ظهور فرقى به حال ما نكند و از اين منظر به موضوع نگاه كنيم، در اين باره چه مىفرماييد؟
آقاى نصيرى: بايد ديد مسئله ظهور چقدر بستگى به اعمال و رفتار ما دارد يا به چه نوع از اعمال و رفتار ما بستگى دارد؛ مثلًاً آيا اگر همه تبانى كنيم كه ظهور اتّفاق نيافتد، ظهور عقب خواهد افتاد؟
موعود: و به عكس اگر همه مسير درست را طى كنيم، ظهور جلو مىافتد؟ از نظر ما اين مسئله شرط لازم است؛ ولى كافى نيست. اين مطلب حكايت همان سخنرانى است كه گفته بود: امام مبسوط اليد نيست و بايد امام مبسوط اليد بشود و چون مبسوط اليد شدن امام منوط به آزاد شدن «حجاز» است! جمهورى اسلامى بايد به حجاز حمله و آنجا را آزاد كند تا امام مبسوط اليد شود. ما چون از تمامى حكمتهاى پشت پرده فلسفه غيبت بىاطّلاع هستيم؛ اگر بخواهيم بگوييم راز اصلى غيبت براساس همان اطّلاعات و اعمال ماست، بوالفضولى مىكنيم. ما اين مطلب را اساساً درست نمىدانيم؛ ولى چنانكه به مادستور داده شده، حسب آنچه به ما تكليف شده، اگر عمل كنيم، اميد اين هست كه اين مدّت غيبت كم بشود. فاصله طولانى غيبت در اثر اميد، درخواست، التجاء و ايجاد آمادگى كوتاهتر مىشود.
آقاى نصيرى: ما الآن كه در مقام حكومت هستيم و نظام و امكانات اجرايى سياسى در دست ماست، بسته به اينكه چه تلقّىاى از ظهور داشته باشيم، اعمال و رفتار ما خيلى فرق مىكند. درك من از زمينهسازى اين است كه از يك سو جوامع بشرى بايد به احساس يأس كامل برسد و از سوى ديگر در ميان مؤمنان، اقشار و گروهها و بخش قابل توجّهى و نه صرفاً ٣١٣ نفر، آمادگى روحى، روانى و عقيدتى براى اين حادثه داشته باشند؛ ضمن آنكه در جاى خودش اهل طلب، دعا، استغاثه و تضرّع هم جاى خودش باشند. من با اين تلقّى از زمينهسازى كه ما بايد بخشى از تمدّن اسلامى و مهدوى را بسازيم تا آقا ظهور كنند، موافق نيستم؛ مثلًاً ظهور بستگى به اين ندارد كه ما چقدر احكام خداوند را در دنيا يا در كشورى خاص پياده كردهايم. البتّه هر مقدار بتوان اين كار را در هر كجا انجام داد، لازم و مطلوب و طبعاً مفيد است؛ امّا وقوع حادثه ظهور منوط به آن نيست.
البتّه اينكه سيّد خراسانى يا يمانى با لشكريانشان به حضرت مىپيوندند، بدين معناست كه جريانهاى دينى و شيعى فعّالى قبل از ظهور وجود دارند كه آماده حمايت و جانفشانى در ركاب حضرت حجّت (ع) هستند؛ امّا معناى آن الزاماً اين نيست كه آنها موفّق به تحقّق يك الگوى دينى از تمدّن، ولو به طور نسبى شدهاند.
حرف من اين است كه چون در آخرالزّمان، يعنى همين روزگار ما، غلبه تمدّنى با كفر، الحاد و اومانيسم در سرتاسر جهان است و جامعه ما نيز به شدّت از اين فضاى تمدّنى متأثّر است، عرصه براى تحقّق مطلوب بسيارى از احكام الله تنگ است. بر اين اساس، منطقى نيست كه ما وعده تحقّق يك مدينه اسلامى هفتاد هشتاد درصدى را به مردم بدهيم. من گمان مىكنم يكى از اشتباهاتى كه ما مرتكب شديم و همچنان به