ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١٤ - شرق اسلامى و بلاى مبلّغان ظاهر مذهب
بيشترى براى بر كشيده شدن صورتهاى فرهنگى و تمدّنى غربى فراهم آورند.
٣. اين واقعه، مقدّمه فاجعه ديگرى شد. استعفاى از تفكّر.
اين قدرت تفكّر بود كه امكان سير از ظاهر به باطن، كشف نسبتها، شناخت مصاديق مبتنى بر علوم و مفاهيم كلّى را فراهم مىآورد. تفكّر موجد و موجب «بصيرت» و بينايى و گذر از ظواهر و تشخيص حق از باطل در ازدحام شبهات مىشد و امكان گذار صورتهاى متحجّر و كشف راه گذار از شرايط تاريخى عارض شده را فراهم مىآورد.
چنان كه، استعفاى از تفكّر، موجد ظاهربينى، تحجّر و ابتلا به فراموشى، نسبت ميان اجزا و جمله اجزاى منتشر را با امر كلّى مىشد.
اين واقعه، تقليد كوركورانه از غرب و غفلت از نسبت ميان عناصر فرهنگى و تمدّنى غربى و بنيادهاى فكرى الحادى دين ستيز را سبب شد. مسلمانان از تشخيص رابطه معمارى، شهرسازى، پوشش، بهداشت و درمان، تغذيه و ... جهان مدرن با بنيادهاى اعتقادى درماندند. معروف و منكر را محدود به امور فردى و اخلاقى شخصى فرض كردند و حتّى فراموش كردند كه اسلام، به عنوان آخرين و كاملترين دين تا ابدالاباد، امكان كشف حكم درباره امور جزيى و كلّى حيات مسلمانان را در حوزههاى مختلف فرهنگى و تمدّنى داراست.
ماجرا منحصر به اين همه، نماند. جماعتى از مسلمانان مأمور ابلاغ و تفسير و تفهيم اين برداشت مجعول از دين شدند كه دين از سياست جداست، دين را نسبتى با مُلكدارى نيست، دينداران تكليفى جز انتظار تا وقت ظهور موعود مقدّس ندارند و ...
از قضا، در حالى برخى از اين دينداران از ترس عقاب و حرص به ثواب، بر تربيت دينى فرزندانشان پاى مىفشردند و برايش دل مىسوزاندند كه خود در كسوت دانشآموختگان فنون جديد و مهندسى مدرن، ناشر و مبشّر و قوام بخشنده به عناصر تمدّنى غربى بودند.
آنها بىپرسش جدّى، در حالى كه همه همّت خود را مصروف حفظ صورتهايى از احكام فردى مىساختند و براى در امان ماندن از عذاب و عقاب، دامن فرا چيده و از دخالت در امور سياسى پرهيز مىكردند و گاه نادانسته با سلام و صلوات و به نيابت از طرف تمدّنسازان فرنگى، سرزمين فراخ اسلامى را مبدّل به نمايشگاه عناصر تمدّنى غربى در هيئت شهرسازى، معمارى و ... مىساختند.
آنها، متولّيان و حافظان ظاهر مذهب يا متحجّران بىدرد و داغىاند كه به رغم پندارشان، با مبلّغان مذهب ظاهر؛ يعنى روشنفكران ليبرال و سكولار بر يك قطار سوار بودند. اوّلى با صلوات و ذكر و تسبيح و دومى با شراب و رباب.
از اين شرايط و به ويژه پس از قرن سيزدهم قمرى، ابتلا به ظاهر مذهب و غفلت از تفكّر، امكان درك، ديدن و نظاره تحوّلات مهمّ تاريخى در جهان، ملاحظه شرق اسلامى مبتلابه ايستايى، ركود و تكليف بر زمين مانده را از بين برد و از ديگر سو، ابتلا به مذهب ظاهر، چشمان منوّرالكفران را بر عالم غيبى، بنيادهاى نفسانى و شيطانى فرهنگ و تمدّن غربى و ضرورت حراست از كيان فرهنگى شرق اسلامى و ساكنانش را از تعرّض استعمارگران غربى بست ...
پيامآوران و رسولان ظاهر مذهب، درجايى و نقطهاى از تاريخ متوقّف شدهاند؛ در حالى كه مجموعه كتب آسمانى، جمله آثار اساطيرى و حماسى اقوام و حوادث و تجربههاى رفته بر بشر، مملوّ از نمادها و نشانههايى است كه به مدد آنها، بشر مىتواند در هر دوره و شرايطى، امكان شناسايى وضع موجودش را بيابد و با ديدار حوادث پيرامونى و اشخاص، پى به موقعيّت خود و سوگيرىهاى جريانات ببرد و ميزان قرابت و دورىاش را از موازين حقايق بيابد و از تبعات غفلت و بىخبرى در امان بماند و با گذار از صورتها و نقابها، مصاديق شخصيّتهاى شرور و شيطانى يا خيرخواه و رحمانى را بيابد، اين جماعت در