ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٩ - ٢- ٢ تكامل نظام ولايت در مديريّت اجتماعى
در شكلگيرى، تكامل و انتقال اين سازماندهىهاست. ادّعايى كه محوريت فقها را در تكامل اجتماعى، تاريخى شيعه عصر غيبت نفى كند، باطل است. عدّهاى با ديدن حضور پر رنگ فقها، نمىتوانستند چنين حرف باطلى را عنوان كنند؛ امّا مدّعى مىشدند فقها، حافظان حقيقت شريعت در دوره غيبت بودند و حفاظت از حقيقت تشيع به عهده ديگران بوده است.
در پاسخ بايد بگوييم، شواهد حاكى از آن است كه فقها نه تنها حافظان شريعت و حقيقت بودهاند؛ بلكه واسطه فيض حضرت در دوره غيبت نيز بودهاند و جامعه شيعه را هدايت كردهاند. دست هدايت حضرت ولى عصر (ع) از آستين فقها بيرون آمده و هدايت ظاهرى و باطنى و سازماندهى شيعيان را سرپرستى كرده است.
فقها، وظيفه حفاظت از نظام جامعه شيعه و مراحلى كه بايد از آن عبور مىكردند را به عهده داشتند. گاه با حمايت و حضور در مبارزات عليه حكّام جور و گاه با شكل دادن به دولت شيعى و در نهايت با برپايى نظام ولايت فقيه، سرپرستى خودشان را بروز دادهاند. آنان از آثار نقلى و احاديث اهلبيت (ع) حفاظت كردهاند؛ كه نتيجه اين حفاظت، شكلگيرى اجتهاد در حوزههاى علميه و پاگيرى جدّى آن در دوره شيخ طوسى و تحوّل مراحل اجتهاد تا دوره متأخّر بوده است.
دقّت در سير اين تحوّلات به خوبى نشان مىدهد كه با محوريت فقهاى اعلام، هم سازماندهى و جريان سرپرستى جامعه شيعه در اين مدّت تكامل يافته است و هم جريان فقاهت و استضائه از معارف اهلبيت (ع) و كلام جاويد الهى و هم جامعه شيعه. سازمان شيعه از شكل وكالت به نظام ولايت فقيه رسيده و جريان فقاهت از دوره گردآورى احاديث تا حدّ نظام اجتهادى رشد يافته است و جامعه شيعه كه زمانى با حركتهاى پارتيزانى در پى رسيدن به حدّاقل قدرت براى حدّاقل امنيت اجتماعى بود، امروزه داراى حكومت قدرتمندى است كه يكى از قطبهاى تأثيرگذار در تحوّلات منطقه خاورميانه و جهان محسوب مىشود و داعيه برپايى تمدّن جديد بر اساس آموزههاى اسلامى را دارد. حتّى در نگاه اوّل نيز چنين تعالى و تكاملى بدون هدايت امام و محوريت فقها غير ممكن مىنمايد.
يكى از الزامات دوره ما براى قدم برداشتن در انديشه مهدويت و حركت به سمت عصر ظهور، امتداد بخشيدن به همين حركت تكاملى است. اگر جامعه شيعه از دوره مرجعيت به نظام ولايت فقيه رسيده، محصول فراز و نشيبهاى تاريخى فراوانى بوده است. اين تحوّلات، يك شبه اتّفاق نيفتاده و بر اساس تصادف شكل نگرفتهاند؛ مسير حساب شدهايست كه با اشاره ولايتى حضرت براى اجتماع شيعيان گشوده شده و تا اينجا نيز به خوبى طى گرديده است. لازمه قرار داشتن در مسير صحيح مهدويت نيز ايجاب مىكند كه اين مسير تا عصر ظهور ادامه داشته باشد؛ چرا كه هر گونه انحراف از آن، انحراف از عصر ظهور است.
بايد توجّه داشت كه شكلگيرى اقبال مردمى به سمت فقها و گشايش اين مسير نيز با هدايت و اراده خود حضرت بوده است؛ ايشان اگر مىخواستند، طبقه ديگرى را مرجع مردم قرار مىدادند؛ امّا چنين نكردند! حضرت چنين صلاح ديدهاند كه فقها، طبقه واسطى باشند كه حمايت حضرت پشت سر آنهاست و ولايت امام معصوم از طريق آنها جارى مىشود.
امام عصر (ع) در نامهاى مىفرمايند:
«وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَة فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاة حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِى عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّة اللهِ عَلَيْكُم؛ در حوادث واقعه و پيش آمدها به روّات احاديث ما رجوع كنيد؛ زيرا آنان حجّت من در ميان شما هستند و من هم حجّت خداوند بر آنها مىباشم».[١]
خطاب اين رقعه در واقع جامعه شيعه عصر غيبت كبراست؛ حضرت طبقه فقها را حجّت خودشان در ميان مردم معرفىكرده و در حوادث و پيشآمدهايى كه مردم نيازمند مراجعه به امام هستند، فقها را محلّ رجوع تعيين مىكنند. در واقع؛ فقها، حجاب نورى حضرت در عصر غيبتند و انوار حضرت از طريق آنها در جامعه شيعه پرتوافكنى مىكند. در مجموع هم اگر كسى منصفانه قضاوت كند، هدايت جامعه شيعه توسط فقها، نمره قابل قبولى دارد.
٢- ٢. تكامل نظام ولايت در مديريّت اجتماعى
رشد جريان فقاهت در عصر غيبت، منتهى به شكلگيرى نظام ولايت فقيه در زمان حاضر شده است؛ در ادامه مسير تا رسيدن به دولت حضرت نيز، بايد اين نظام رشد كند و به تكامل برسد. البتّه قبل از ظهور امام عصر (ع) جامعه شيعه نمىتواند نظامى رشديافتهتر از نظام ولايت فقيه را پايهگذارى كند.
جامعه شيعه در يك دوره از تاريخ، برپايه دولت پادشاهى اداره مىشد و براى شيعى بودن اين دولت كافى بود كه شخص پادشاه شيعه باشد. در چنين دورهاى، نهايت حضور فقها و علما نظارت بر حكومت بود [همانند عصر صفويه]. پس از سپرى شدن اين دوره، بحث مشروطه پيش آمد. در اين بازه زمانى نيز، با همه فراز و نشيبهايى كه جنبش مشروطه سپرى كرد، ماحصل جريان اين بود كه تصميمات دولتى به «فقاهت» و ساختار قدرت به «ولايت» مشروط گرديد و زمينهاى فراهم آمد كه «نظام ولايت فقيه» تأسيس شود.
مشروط شدن ساختار قدرت به ولايت، امر بسيار مهم و خطيرى است؛ خلأ چنين بحثى را به خوبى مىتوان در جنبشها و