ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٣ - دهه سينماى آپوكاليپتيك
دهه سينماى آپوكاليپتيك
سعيد مستغاثى
سينماى جهان در شرايطى به هزاره سوم قدم گذارد كه در دهه ٩٠ ميلادى از هزاره دوم، لااقل براى كسانى كه با نگرش ايدئولوژيك اين سينما چندان آشنايى نداشتند، سمت و سوى عجيب و غريبى يافته بود. در اين دهه ناگهان تعداد زيادى فيلم بر روى پرده رفت كه در آنها به نوعى پايان جهان يا آخرالزّمان اشاره شده بود؛ مبنى براينكه خطر يا فاجعهاى تكنولوژيك يا بيولوژيك يا شبه دينى يا ماورايى جهان را به سوى نابودى يا حاكميت فرد يا گروهى شرور و خبيث مىكشاند. در اغلب اين دسته از فيلمها يك منجى (كه در اين گونه فيلمها بعضاً با عنوانThe One خطاب مىشود) به مقابله با آن خطر يا فاجعه برخاسته و دنيا را از دست شرور نجات مىبخشيد.
در مجموعه آثار ياد شده، تشابهات محتوايى و ساختارى روشنى ديده مىشد؛ از جمله اينكه معمولًا منبع خطر يا فاجعه از جايى خارج از آمريكا يا از سوى فرد يا افرادى كه نسبت به نظام و ايدئولوژى آمريكايى، بيگانه به شمار مىآمدند، «ايالات متّحده» و شهرهايى از آن (غالباً «لسآنجلس»، «سانفرانسيسكو» يا «نيويورك») را هدف قرار داده يا دنياى آمريكايى يا سران اين دنيا را تهديد كرده و از اين طريق، نسل بشريت را مورد تهاجم قرار مىدادند.
فيلمهايى همچون «ترميناتور ٢»، «روز داورى» (جيمز كامرون- ١٩٩١ م.) كه نسل سوم كامپيوترها عليه بشر وارد نبرد شدند. يك منجى به نام جان كانرز، در واقع همان انتخاب شده(The One) بود كه بايستى در نبرد آخرين دنيا را نجات دهد يا «روز استقلال» (رولند امريش- ١٩٩٦ م.) كه موجودات بيگانه به صورت كولىهاى كيهانى به تخريب كهكشانها پرداخته بودند. در روى زمين، رئيس جمهورى آمريكا به عنوان منجى بشريت با آنها مقابله مىكند؛ مانند فيلم «مريخ حمله مىكند» (تيم برتون- ١٩٩٦ م.) كه در آن فيلم نيز رئيس جمهورى آمريكا (جك نيكلسون)، گروگان مهاجمان مريخى شد؛ در عين حال به عنوان منجى با آنها وارد نبرد گرديد.
هرچه كه به پايان قرن بيستم و انتهاى هزاره دوم ميلادى نزديك شديم، توليد اين گونه فيلمها روند افزونترى به خود گرفت و به شكل صريحتر و روشنتر موضوع خويش را به نمايش گذارد؛ از جمله اينكه به طور مستقيم به ماجرايى تحت عنوان پايان روزها پرداخت كه پايان هزاره را مصادف با وقايعى تعيينكننده در سرنوشت بشريت مىدانست. وقايعى كه در آستانه غلبه شرّ بر كلّيت جهان، ناگهان توسط يك منجى تغيير جهت پيدا كرده و به نابودى شرّ و حاكميت خير مىانجاميد. فيلمهايى همچون «ماتريكس» (برادران واچفسكى- ١٩٩٩ م.) كه انسان را به حسّ تكنولوژى تبديل مىنمود؛ يعنى يك نيمه انسان و نيمه ربات بايستى عليه حاكميت شبكه ضدّ بشرى اقدام كرده و جهان را به مركزيت تنها مكان باقيمانده براى بشر آزاديخواه (كه در فيلم، صهيون نام داشت!) نجات مىبخشيد يا در «امگا كد» (رابرت ماركارلى- ١٩٩٩ م.) كه براساس باورهاى شبه مذهبى ايوانجليستها، شيطان از قعر جهنّم بيرون آمده بود تا با در اختيارگرفتن رمزى از كتاب «تورات» (كه بازگشاى راز و اسرار وقايع مهمّ تاريخ، همچون روى كارآمدن هيتلر يا ترور كندى يا جنگ خليج فارس است)، دنيا را به تسخير خود درآورد كه در اين مسير، يك منجى در مقابلش مىايستد. يا آثار ديگرى همچون «نشان هفتم» (كارل شولتز)، «دروازه نهم» (رومن پولانسكى)، «پايان روزها» (پيتر هايمز)، «آرمگدون» (مايكل بى)، «برخورد عميق» (ميمى لدر)، «موميايى» (استفن سامرز) ....
در چنين دورانى حتّى محصولاتى مانند «جنگهاى ستارهاى» جرج لوكاس كه ١٦ سال از نمايش سومين قسمتش به نام «بازگشت جداى» (كه قبلًا بخش پايانى اين سرى نيز اعلام