ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٧ - دهه سينماى آپوكاليپتيك
و فيلمهايى، مانند «بارتون فينك»، «وكيل هادساكر»، «فارگو»، «لبوفسكى بزرگ» و ... سرگرم كرده بودند (و حتّى هويت يهودى و اهداف ايدئولوژيك خويش را زير لواى اين دسته از آثار پنهان مىداشتند) ناگهان با ورود به هزاره سوم، اگرچه لحن طنز خود را حفظ نمودند ولى به ساخت آثارى با مايههاى آخرالزّمانى و ايدئولوژيك روى آوردند كه «اى برادر كجايى؟!» در سال ٢٠٠٠ م. شروع اين سير بود. آنها در دهه نخست از هزاره سوم ميلادى هر چه جلوتر رفتند، بيشتر و بيشتر ايدئولوژيك نشان دادند تا اينكه بالأخره در سال ٢٠٠٧ م. با فيلم «سرزمينى براى پيرمردها نيست» براساس رمانى تلخ و سياه از كورمك مكارتى همه توان خويش را براى ساخت يك فيلم آخرالزّمانى به كار گرفتند. از همين روى سرانجام جايزه اسكار بهترين فيلم و بهترين كارگردانى را نيز به دست آوردند. برادران كوئن در آن فيلم نيز جهانى در حال ويران شدن را به تصوير مىكشيدند، جهانى كه در آن آدمها يكديگر را مىكشند نه براى پول يا ثروت، مقام، زن و ... بلكه فقط براى اينكه كشته باشند. روايت كلانتر تام بل از دنياى در حال زوال و روايت خوابى از پدرش كه در پايان فيلم نقل مىكند. حمل آتش و روشنايى توسط او در دنيايى تاريك براى هدايت در راه ماندگان، حكايت همان منجى آخرالزّمانى به نظر مىرسد كه كورمك مكارتى در داستان بعدىاش، يعنى «جاده» كه دو سال بعد جان هليكوت به فيلم درآورد، بيانش مىكند.
به جز اينها، پس از ٢٠٠١ م. فيلمسازانى كه در دهه ٩٠ ميلادى هم در سينماى موسوم به سينماى آخرالزّمانى شناخته شده بودند؛ همچون رولند امريش، با قوّت بيشتر به كار خود ادامه دادند. مثلًا امريش كه در دهه ٩٠ ميلادى آثارى مانند «سرباز جهانى» (١٩٩٢ م.)، «دروازه ستارهاى» (١٩٩٤ م.)، «روز استقلال» (١٩٩٦ م.) و «گودزيلا» (١٩٩٨ م.) را ساخته بود، پس از هزاره دوم و در نخستين دهه از هزاره سوم نيز فيلمهاى «روز بعد از فردا» (١٩٩٤ م.)، «١٠٠٠٠ سال قبل از ميلاد» (١٩٩٦ م.)