ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١٣ - شرق اسلامى و بلاى مبلّغان ظاهر مذهب
پوش كردن ايّام سوگ و اطعام مردم از طريق نذرى مىكنند.
همه اقدامات و تصميمات را متوجّه متولّيان دستگاههاى رسمى و دولتى مىشناسند و متولّيان نيز در گيرودار عمليات ميدانى سياسى، اقتصادى، اجتماعى، براى كشف راهنماى عمل، چشم به دست عالمان و مراكز علمى دارند. بىشك مراكز و مؤسّسات مهمّ رسمى و مرتبط با نظام دولتى، مكلّف به انديشه در اين باره و حركت در مسير اصلاحگرى بنيادين بوده و هستند و به طور قطع، به دليل در اختيار داشتن مسئوليّتهاى رسمى و قانونى در پيشگاه خداوند و امام زمان (ع) مسئول و ناگزير، بايد جوابگو باشند؛ امّا سهم ديگران چه مى شود؟
روى سخن نگارنده، از وجهى ديگر متوجّه مردانى است كه به عنوان عالم يا عامل، مجال بودن و زيستن در اين شرايط تاريخى ويژه را يافتهاند. مجالى كه چنانچه از دست برود و طواغيت مرتبط با اتّحاد صليب و صهيون، حاكميّت شيعهخانه امام زمان (ع) را به دست آورند، هيچ كس معذور نخواهد بود.
در اين مجال و به اختصار، به برخى دلايل اشاره دارم كه باعث بروز اين همه غفلت و تداوم آن شده است. اين همه، ناظر بر اين گفتوگو است كه چرا بخش مهمّى از مناسبات و معاملات مهمّ فرهنگى و تمدّنى از ديدگاه بخش بزرگى از مراكز و شخصيّتهاى علمى و مذهبى اسلامى اين سرزمين دور مانده است؟
١. اسلام و عالمان حوزه علمى اسلامى، طى قرون متمادى، امكان حضور و عمل در مناسبات سياسى، اجتماعى و مديريّت كلان بر يك نظام حكومتى اسلامى را نداشتند.
سلاطين و خلفا، با ممانعت از حضور و اشراف عالمان علوم دينى، امكان نقشآفرينى آنها را در حوزههاى فرهنگى و تمدّنى از بين بردند و با ايجاد فاصله ميان اهل نظر دينى و عمل حكومتى، اين حوزهها را از ميدان مباحثات مهمّ تمدّنى دور ساخته و ناگزير در محدوده گفتوگوهاى فردى و اجتماعى محدود، منحصر ساختند و از اينجا و به تدريج، عموم علوم و فنون و احكام مندرج در منابع فرهنگى و ذخاير علماى اسلامى، در انزوا قرار گرفت. تا آنجا كه به رغم سابقه و تجربه حكما، اطبّا، منجّمان و معماران مسلمان كه جملگى از ميان حوزههاى علميّه اسلامى برخاسته بودند، آثار آنان به فراموشى سپرده شد يا آنكه توسط فرنگيان به يغما رفت و به قول امروزىها، كرسىهاى درسى مربوط به اين علوم و فنون هم روى به تعطيلى گذارد تا آنجا كه بحث و فحص در اين مراكز، منحصر در فقه، كلام، اخلاق و چند عنوان ديگر شد. گويى كه هيچ گاه در اين مراكز، سخنى از طبابت، نظامىگرى، حكمت، نجوم، رياضيات و معمارى جارى نبوده است.
آن عالمان و حكيمان، به دليل ارتباط با منابع دينى منبعث از كلام وحى و آموزههاى ائمه دين (ع) ربط جمله علوم و فنون جارى و سارى در مناسبات فرهنگى و تمدّنى را با حيات فردى و اجتماعى دنيوى و اخروى انسانها مىدانستند و در وقت انجام فنون و صدور احكام، متوجّه و متذكّر حيات مادّى مردم و تأثير آن بر حيات برزخى و قيامتى آنان بودند. اين ديد جامعنگر باعث بروز و ظهور آثار بزرگى در حوزههاى مختلف جهان اسلام بود كه باقىماندههاى آن تا به امروز رشك و حسد عالمان شرق و غرب عالم را برانگيخته است. جدا افتادگى، نقش بزرگى را در نهادينه شدن غفلت از حيات فرهنگى و تمدّنى مسلمانان در عرصه زمين ايفا كرده است؛
٢. تا چهارصد سال پيش از اين، حوزه تمدّنى شرق «درياى مديترانه» كه تنها متأثّر از بخشى از آموزههاى علماى مسلمان ساكن «ايران»، «مصر»، «عراق» و ... بود، چراغ فروزندهاى بود كه روشنايىاش بخش بزرگى از شرق و غرب زمين را درخشان مىكرد. مجموعهاى از وقايع كه طى چندين قرن پياپى حادث شد، از جمله جنگهاى دويست ساله صليبى، سقوط «اندلس» و ... حوزه تمدّنى را از شرق به غرب درياى مديترانه منتقل ساخت. اين واقعه، بنيّه فرهنگى اين منطقه را تضعيف كرد و زمينههاى پذيرش ايستايى و انفعال در برابر فرهنگ و تمدّن نوپاى فرنگى را فراهم آورد.
دو عامل اوّل و دوم، جغرافياى فرهنگى شرق اسلامى را بىديدبان و پاسبان در معرض شبيخون غرب، بىپناه ساختند؛ امّا درك و شناخت جامعى از همه آنچه كه در آن شرايط تاريخى بر جهان مىگذشت، حاصل نيامد. از روى تفكّر و بصيرت، رخدادهاى پيرامونى و غولى كه از چراغ جادوى غربى بيرون زده بود، مورد مطالعه قرار نگرفت و شد، آنچه شد.
منوّرالفكران ايرانى و مصرى و عثمانى، كسوت معلّمان و متفكّران پوشيده و در ساحت حيات كلان سياسى، اجتماعى وارد شدند، مسلمانان را طفيلى فرهنگ و تمدّن فرنگ ساختند و در خدمت او در آوردند. از همين جا، تتمه حوزه تمدّنى شرقى در فرهنگ و تمدّن جوان و جوياى نام، مستحيل شد تا آنجا كه حتّى نشانههاى رقابت اين دو حوزه فرهنگى هم از بين رفت؛ در حالى كه اين دو حوزه فرهنگى و تمدّنى، در نگاه و جهانبينى كلّى درباره هستى و مأموريّت انسان در پهنه جهان، تعارض بنيادين نظرى داشتند.
امروز ديگر اين جدايى و تفاوت بنيادهاى نظرى و مبادى و منابع حاكم بر حوزههاى تمدّنى سؤال نمىشود؛ بلكه عموم ساكنان شرق اسلامى، سپر انداخته، تسليم دنياى مدرن و طالب و متقاضى مدرنيته شدهاند.
نشانهها و مواريث تمدّنى شرق اسلامى به موزهداران سپرده شدند و ميراث فرهنگى به تندباد نسيان. چنانچه به نيكى بنگريد، ديگر اين مشرقزمينيان و مسلمانانند كه با كلنگ به جان تتمه مواريث تمدّنى و فرهنگى افتادهاند تا با تخريب آن همه، جاى