ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٧٩
a
٨١: مىاندخسم
b
٩٥: روزى خواجه سعيد اقطع ... از پيش جوانى آراسته بگذشت. تن وى را آرزوى آن جوان كرد.
b
٦٠: مىپناهم (!)
a
٣٣: روزى از پيش خواجه سعيد اقطع ...
خوانى گذرانيدند آراسته. وى را از آن خوان آرزو كرد.
يعنى در اينجا «جوان» به «خوان» تبديل شده است. جالب است كه كاتب نسخهP در ادامه تحرير، سه بار «خوان» و يك بار «جوان» نوشته بود كه نقطه جيم را خط زده و بالاى آن نقطه گذارده است.
b
١٠٩: پاى دادن
b
١١٢: ليكن خيّاط به دو كارد ببرّد.
b
١١٥: برهنه كنند.
a
١٣٦: پى.
b
١٣٦: بدى كه از وى به كسى رسد مثله.
b
١٤١: دليرتر
a
١٥٠: اگر همه مارى را بكشند.
b
١٥٧: دست خطا كرد.
b
١٦٦: مر ايشان را از نان مردمى نكرد.
a
١٦٧: نان خوردى و ما را مردمى
a
٢٧: رماندن.
a
٢٨: ليكن درزى به دو كارد ببرّد.
a
٣٥: جامهها به يك بار از وى بر كشند.
P
: دم.
a
٥٨: بدى كه از وى به كسى رسد.
توشه خويش بيند به دوزخ.
b
٥٩: چفسيده.
b
٤٠: اگر همه بدان قدر بود كه مارى بيارد كشتن.
b
١٤٤: بشتافيد
b
٢٠: مر ايشان را نگفت كه بياييد و با من نان بخوريد.
b
٢٠: نگفتى كه بياييد و با من نان نكردى.
خوريد.
اغلب درT «اگر» و درP «ار» استعمال شده است.