ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٤٦

(منافق)، دين‌ورز، ديو (شيطان)، ديوان به معنى دفتر: «در ديوان وى گناه بنويسند.» (a ١٠٥/T )، راست‌باشى (استقامت)، روايى (جائز)، روزمايه، ساختگى به معنى تجهيز مرده قبل از تدفين: «فلانى را ساختگى كنيم و گور كنيم.» (b ٦٣/P )، سخت‌كارى (بخل و امساك)، شادمانه، شرفاك، شكيب (شكوه و شوكت)، شكيبايى (صبر)، شگرف (نيرومند): «روزى جوانى شگرف از پيش رسول بگذشت.» (a ٩٩/T )، شگرفى (درشتى): «صلابت را از شگرفى و درشتى بشناسد.» (a ٥٨/T )، فراخ‌دستى، فرود (پست)، فسادكارى (اسراف)، كاردارى، كى خايى (توانگرى)، لسى (اسراف)، ماننده، مردم سانى (برّ)، مسلمان (براى تبعه‌اى از بنى اسرائيل) (a ٥٣/T )، مشغولى و مشهورى «كسب كردن مشغولى آرد و كسب ناكردن مشهورى. مشغولى تن را گزايد و مشهورى دين را.» (b ٩٨/T )، منزل‌گاه، ناخوش داشت، ناكسى (بيچارگى)، نرم‌سانى، نرم‌گردن، نوش، هزينه (انفاق)، ياددار (به معنى ياد داشتن) (b ٣٠/P )، ياد كرد.

افعال نادر (مفرد، مركّب، لازم، متعدّى)

آرزو+ آمدن: «مرد را هرچه آرزو آيد.» (b/a ٢٧/T )

آرزو+ خواستن: «من آرزوى ديدار او نخواهم ... آرزوى ديدار وى خواهم.» (b ١٨،a ١٩/T )

آراميدن: «دلها به ياد مولى آرامد.» (b ١٣٥/T )؛ (b ١٦٧/T )؛ با حال پسنديده نيارامد.» (b ٨٠/T )؛ «نشان با حال ناآراميدن آن بود.» (b ٧٨/T )؛ آرميدگى (b ١٤٣/T )

آرستن (توانستن): «حلاوت شهوت و معاصى نيارد چشيد.» (a ١٤٠/T )؛ نيز: يارستن‌

آغازيدن (شروع كردن): «آغازد خويشتن را خوار كردن.» (b ٤٦/P )

______________________________
- و خلاصه معانى التنزيل فى تفسير كلام الجليل تأليف شيخ عبد المطلق بن جمال نيز دارد: «مكّيان خبر يافتند، به دم او بيرون آمدند.» (٣٣ ب) «و به دم مرويد گامها شيطان را.» (٣٣ ب). خلاصه معانى التنزيل فى تفسير كلام الجليل ترجمه ايست كهن از قرآن مجيد- احتمالا قرن ٧ ه- كه از لحاظ لغوى و نحوى بسيار شايسته توجّه است. نسخه خطّى منحصر بفرد آن‌كه نيمه اوّل را دربرمى‌گيرد، در اختيار نويسنده اين سطور است. علاوه بر چند مثال كه از اين كتاب در اين مقدّمه آورده‌ام، شباهت‌هاى ديگر لغوى و نحوى بين ارشاد و خلاصه معانى التنزيل فى تفسير كلام الجليل نيز وجود دارد.