ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٤٧

آگاهاندن/ آگاهانيدن: «از نعمت‌هاى مريشان را بياگاهان.» (b ٥٥/T )

آماسيدن (ورم شدن): «رگ‌هاى گردن او بر آماسد.» (a ١٥٧/T )؛ چندانى نمازگزاردى كه پاى مباركش بياماسيدى.» (a ١١٣/T )

آمدن (شدن): «تأويل ظاهر اين خبر اين است كه ياد كرده آمد.» (b ٤/T )

اچوخيدن: «هركه اچوخيدن را به معصيت‌ها [ى‌] اندك سبك دارد.» (a ١٢٤/T )

اندخسيدن (پناه گرفتن): ناندخسد (a ٧/T )، «به خداى مى‌اندخسم.» (a ٨١/T )؛ به مولى عزّ و جلّ اندخسيدن گيرد.» (b ١٠٦/T )؛ «به مولى عزّ و جلّ نيندخسد.» (a ١١٠/T )

ايستادگى كردن: «به غم و شادى وى ايستادگى نكند.» (b ٢٨/T )

باشيدن: «آن كسى كه گرويدند و راست باشيدند.» (b ٤٦/T )

بر+ آمدن (انجام شدن كارى): «به سخن وى كار مسلمانى برآيد.» (b ٦٥/T )

بر+ آمدن (به معنى بالا آمدن/ رفتن): «به بام رباط برآيم.» (b ٧٠/T )

بر+ آميختن (b ٦٠/T )

بر+ انداختن (b ١١٧/T )

بر+ داشتن (سلب كردن): «مولى ... شكيب مسلمانى از ايشان بردارد.» (a ٦٤/T )

بر+ داشتن (بردن): «حاجت بر كسى بردارم كه مهتر بود و خردمندان بنكوهند حاجت جز وى برداشتن.» (a ٨٨/T )

بر+ كشيدن: «طعام خود را اندازه كرده و بركشيده مى‌خورى ... جهد كن تا اندك خورى و ليكن بركشيده مخور.» (b ٦٧/T )

بسته+ شدن (وابسته گرديدن، تعلق گرفتن): «دل شما بدان ستايش بسته نشده است ... تا دلش به ترسيدن بسته نشود.» (b ٦١/T )

بودن: «كسى را اسب تندر بوده بود.» (b ١٠٢/T )

پاى+ افشاريدن (اصرار كردن): «بر گناه پاى افشاريده نيست.» (b ١٢٩/T )، پاى+ فشاردن (a ١٣٥/T )

پاى+ دادن/ پا+ دادن (رماندن): «به شومى آن گناه بنده ايمان را پاى دهد.» (b ١٠٩/T ) در نسخه (a ٢٧/P : ايمان را برماند.