ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٥٩

دنيايى بسندكار باشد.» (a ٨٥/T )؛ گرسنه داريدش (a ١٦٦/T )؛ پنددهيدشان (a ١٧٠/T ) آوردن ضمير متّصل با كلمات مختوم به «الف» بدون اتصال «ياء»:

«از نهى كرده‌هاش پرهيز مى‌كند.» (a ٤٨/T )؛ «امرهاش مى‌نمايد.» (b ٤٩/P )

ضمير اوّل شخص براى دوّم شخص و سوّم شخص:

«مرد را يقين نيست كه اگر ازين چيزهاى خوش كه بخورم بيمار خواهم شد، مى‌خورد.» (b ١٢٥/T )؛

«هركه چهار چيز بداند، طاعت كند و بداند كه طاعت كردم. اگر نداند و معصيت كند نداند كه معصيت كردم.» (b ١٣٦/T )؛

«هرچند شرايط شكر بنده به جاى آورد، ببايد دانستن كه من شكر نعمت به جاى نتوانستم آوردن.» (b ١١٣/T )

- «شما را همه غم اين است كه چه كنم و چه خورم و مرا همه غم اين است كه چه‌كنم اگر دعا نتوانم كردن.» (b ١٣٨/T )

حذف ضمير به قرينه:

«چون فرزندان ايشان جامه باريك پوشيدندى مرايشان را بزدندى و بفرمودندى تا جامه سطبر داشتى [: داشتندى‌].» (a ٢٤)؛

«مردمان به روى زمين مى‌روند و دلهاى ايشان مرده [+ باشد].» (a ٣٥/T )؛

«گفته بودم كه بايد كه [+ بنده‌] حال باطن خويش را بشناسد.» (b ٢٨/T )؛

«بدان وقت كه ابو حنيفه را بردن [: بردند] از بهر قضانا گرفتن.» (a ١٢١/T )[١]

تخفيفات‌

برخى كلمات به گونه كوتاه شده نقل شده است كه گونه زبان است:

بتر به جاى‌بدتر (a ١٩/T )

تبه به جاى تباه (a ١٨/T ، (b ١١٣/T )

______________________________
(١). مثال‌هايى از اين در اسرار التوحيد مى‌بينيم: «چون به مكّه رسيدم، خواست [: خواستم‌] كه.» (ص ٣٧٣)؛ «شما پيش شيخ رفتيد و پيش او بايستاد [: بايستاديد].» (ص ٣٦١)


[١]. مثال‌هايى از اين در اسرار التوحيد مى‌بينيم:« چون به مكّه رسيدم، خواست‌[: خواستم‌] كه.»( ص ٣٧٣)؛« شما پيش شيخ رفتيد و پيش او بايستاد[: بايستاديد].»( ص ٣٦١)