ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٤٨
چفسيدن (چسپيدن): «اگر بر كسب و اسباب چفسى.» (a ٩٨/T )؛ «دل به كسب بچفسد.» (a ١٠٠/T ) چفسيده (b ٥٩/P )؛ و به جاى آن درb ١٤١/T : دليرتر
خسته+ شدن (رنجور شدن، آزرده شدن): «با وى جفا كنند، دل وى خسته نشود.» (b ٦٣/P )
داشتن (ترك كردن): «طمع از نظر بداشتيم.» (b ١٠١/T )
در+ بستن (بستن): «مولى عزّ و جلّ در آرزو بر بزرگان دربست.» (a ٤٩/T )
در+ ساختن: «در امر معروف و نهى منكر با ايشان درسازد.» (b ٥٩/T )
رفتن (مردن): «هركه به كفر مىرود، هرآينه جاى وى دوزخ است.» (a ٧٥/T )
سبك+ داشتن: «ديدن مولى عزّ و جلّ را سبك مىدارى؟» (a ٣٤/T )
سياست+ كردن: «به جايگاه سياست، سياست كند.» (a ٢٣/T )
شايستن: «پسرى را كه سال وى كم از ده بود نشايد ختنه كردن.» (a ٢٥/T )؛ «نشايد كه همه آموزندگان روى از وى بگردانند.» (a ١٧/T )؛ «اگر نشايستى، علما نكردندى.» (a ١٨/T )
شتافيدن (b ٤٤/P )
شدن (از دست رفتن؛ فوت شدن): «نماز جماعت از وى بشود، غم نخورد.» (b ٧٢/T )
شدن (انجامشدن كارى): «خواجه برخاست و در خانه شد.» (b ٧٧/T )
غراسيدن (a ١٧٠/T )
فراز+ آمدن: «پيش از آنكه مرگ فراز آيد.» (a ٣٥/T )
فربهى+ كردن: «اگر حشمت يابد، كبر كند و بر مسلمانى و بر مسلمانان فربهى كند.» (ضميمهII ،a ٣١/P )
كراشيدن (آشفته شدن:) «اهل او كراشيده نشود.» (ضميمهII ،b ٢٨/P )
كرانه+ كردن (كناره گرفتن، كنارهگيرى كردن): (a ٣٥b ٤٧،/T )
كردن (ساختن): «مسجدها كنم ...» (b ٧٠/T )
كردن (دادن): «پاداش آن به وى كنند.» (b ٤٩/T )
گذاره+ كردن: «چون طاعت بنده درست شود، به خوگذاره كند.» (a ١٣١/T )؛ «خطر بود كه آن