ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٤٥

بيان تخييل و واهمه‌

«روزى وى (: خواجه ابو الحسن كندى) چنين گفت مر علما را كه مرا به دل مى‌آيد كه شما را به دل آيد كه ابو الحسن مردى روستايى، چرا بايدى كه پاى بر گردن همه نهد؟» (b ٤٠/T )

نوادر لغات‌

فهرست كامل نوادر لغات را- كه در اين كتاب كم نيست- در نمايه‌هاى كتاب آورده‌ايم، در اينجا فقط برخى لغات را بطور نمونه‌وار مى‌آوريم.

آبخور، آخريانى، آرزوانه، آسان‌كارى، آشنا[١] (بمعنى شنا)، ارخيده (مولّع)، افروشته، بدفرماى‌[٢] (برابر سوء) بدفرمايش، بسندكار[٣]، بسندكارى‌[٤]، بزرگ منشى (تكبّر)، پادشاهى (مسلط و مختار و مالك بودن)[٥]، پاى افزار (كفش)، پذرفتار، پذرفتارى‌[٦]، پزمان/ پزمانى، پيرايه، پيش و سپس (به جاى پيش و پس)، ترس‌كارى، تندر/ اسپ تندر، تنك‌كارى (به معنى اقترا)، جايگاه، جوانمرد (سخى)، جوانمردى (سخاوت)، چرب‌سانى (مداهنت)، چربى (نرمى)، خوار داشت (خوار داشتن)، خوب زى، خوردكى (دوران كودكى)، خويشتن‌دارى (تعفّف)، دستان‌گرى، دستورى‌[٧] (اجازت)، دشمناكى، دشمنايگى، دشمن روى، دم (پيروى، دنبال)[٨]، دمادم، دورويه‌

______________________________
(١). در روح الارواح، ١٥٦: «بط بچه را اشنا نبايد آموخت».

(٢). در گزيده، (باب ٣٤) نيز دارد: «تن خود را كه او بد فرماينده است». در كشف المحجوب، ٣٥٧، ٤٤٤ نيز آمده است.

(٣). مثال‌هايى از اين در گزيده، ١٢٢ نيز دارد.

(٤). مثال‌هايى از اين در گزيده، ٢ نيز دارد.

(٥). مثال‌هايى از اين مفهوم در گزيده، ١٨٥ نيز دارد.

(٦). در گزيده نيز پذرفتار (ص ١٩٠)، پذرفته (ص ٦٢) و پذيرفتارى (ص ١٠٩) دارد.

(٧). در اسرار التوحيد نيز دارد: «از پير دستورى خواستم» (ص ٢٥، نيز ٩٢٠ به كمك فهرست لغات)؛ در گزيده، ٧٣ نيز دارد.

(٨). مثال‌هايى از اين در شعر احمد منشورى مندرج در ترجمان البلاغه، ص ٦٤ نيز آمده است:

چى بايد رفت خسرو را پس دشمن سو [ى‌] مكران.

بگو تا چون نهنگ او را به دم زى خودكشد لشكر

-


[١]. در روح الارواح، ١٥٦:« بط بچه را اشنا نبايد آموخت».

[٢]. در گزيده،( باب ٣٤) نيز دارد:« تن خود را كه او بد فرماينده است». در كشف المحجوب، ٣٥٧، ٤٤٤ نيز آمده است.

[٣]. مثال‌هايى از اين در گزيده، ١٢٢ نيز دارد.

[٤]. مثال‌هايى از اين در گزيده، ٢ نيز دارد.

[٥]. مثال‌هايى از اين مفهوم در گزيده، ١٨٥ نيز دارد.

[٦]. در گزيده نيز پذرفتار( ص ١٩٠)، پذرفته( ص ٦٢) و پذيرفتارى( ص ١٠٩) دارد.

[٧]. در اسرار التوحيد نيز دارد:« از پير دستورى خواستم»( ص ٢٥، نيز ٩٢٠ به كمك فهرست لغات)؛ در گزيده، ٧٣ نيز دارد.

[٨]. مثال‌هايى از اين در شعر احمد منشورى مندرج در ترجمان البلاغه، ص ٦٤ نيز آمده است:

سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً

و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ‌

فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى‌

برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)