ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٤٢
پارسى كردههاى مؤلف
در اينجا فقط به چند مثال از مترادفات فارسى بسنده مىكنيم كه مؤلف براى برخى اصطلاحات تازى ساخته است.[١] برخى برابرهاى فارسى در مدخلى ديگر در همين مقدّمه آمده است و همه اصطلاحات را در آخر كتاب در نمايهها آوردهايم:
كلمههاى تازى پارسى كردههاى مؤلف
اسراف فسادكارى
ايمان گروش
برّ نيكوكارى و مردمسانى
تعفّف خويشتندارى
رغبت خواهانى
زهادت ناخواهانى
سخاوت جوانمردى
غفلت خواب خرد
قناعت خورسند خوارى
قول الحقّ حقگوى
ملق چاپلوسى، بدكردارى
نيّت خواستن دل
يقين گروش
______________________________
(١).
كار مشابهى در ترجمان البلاغه رادويانى مىبينيم كه مؤلف سرفصل را به تازى
مىنويسد و بعد پارسى آن را مىآورد، چنانكه: «فصل فى الجمع و التفريق و التقسيم،
پارسى «جمع» گرد آوردن بود و پارسى «تقسيم» بخشش كردن بود و پارسى «تفريق» جدا
كردن بود.» (ص ٦٤- ٦٥).
[١]. كار مشابهى در ترجمان البلاغه رادويانى مىبينيم كه مؤلف سرفصل را به تازى مىنويسد و بعد پارسى آن را مىآورد، چنانكه:« فصل فى الجمع و التفريق و التقسيم، پارسى« جمع» گرد آوردن بود و پارسى« تقسيم» بخشش كردن بود و پارسى« تفريق» جدا كردن بود.»( ص ٦٤- ٦٥).