در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٥٦ - مرحله نخست

واجب در اين مورد، حكمى غير از حكم ممكن داشته باشد كه در اين صورت، خارج بودن اين مصداق از تحت اين گزاره و يا ناتوانى از اقامه دليل براى اين كه اين گزاره، واجب الوجود را نيز شامل مى‌شود، اين گزاره را سست و متزلزل مى‌كند، همين امر ما را بر آن مى دارد كه ادّعاى ديگر اشاعره را نيز بررسى كنيم. آنان قايلند نديدن بعضى از موجودات، به خاطر اين نيست كه ديدن آنها محال است بلكه بدين جهت است كه چشم ما به گونه‌اى ساخته وتنظيم شده‌است كه تنها برخى از موجودات را مشاهده مى‌كند و اگر اين ساختار تغييركند و به گونه‌اى ديگر تنظيم شود، ديدن آنچه قبلًا نمى ديد، ممكن مى‌گردد.

اين ادّعا نيز دليلى ندارد. به چه دليل علّت نديدن- مثلًا- روح را ضعف چشم بدانيم، نه اين كه چنين امرى امكان‌ناپذير است، يا اين كه روح از ماهيّت ديگرى است كه ديدن آن محال است؟ همان گونه كه مدّعى امكان ناپذيرى، بايد براى ادّعاى خويش دليل بياورد، قايلين به ضعف چشم نيز بايد براى گفته خويش دليل بياورند.

ابن تيميّه درشرح و تقرير خود، هر دو ادّعا را مطرح كرده است بدون اين كه براى هيچ يك از آنها دليلى ارائه كند.

او بر كلام تفتازانى افزوده و گفته است: «ديدن، وجود محض است كه به موجود تعلّق مى‌گيرد، نه به معدوم». در اين سخن بحثى نيست. بحث در سخن بعدى اوست كه مى‌گويد: «هر موجودى كه‌