در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٥٥ - مرحله نخست
اگر در شىء مرئى شرط بدانند كه در جهت موجود قرار داشته باشد، اين شرط باطل است؛ زيرا سطح عالم ديده مىشود و اگر عدم را جهت قرار دهند، مىگوييم: اگر خالق، جداى از عالم باشد به طورى كه هيچ موجودى با او نباشد، در اين صورت، او در جهت وجودى قرار ندارد و اگر آنچه در آن جا هست را جهت بنامند و بگويند: با اين فرض او در جهت قرار دارد، (مى گوييم:) منتفى بودن لازم، غير ممكن است و عقل و نقل بر ثابت بودن اين لازم دلالت مىكنند نه بر منتفى بودن آن».[١]
هر كس اين دو شرح و توضيح را بخواند، به يك خلأ و عجز آشكار در آنها پىمىبرد. در تبيين اوّل مىبينيم كه تفتازانى به اين نتيجه مىرسد كه علّت ديدن جوهرها و اعراض، «وجود» است و سپس امكان ديدن خداوند را از اين نظر كه «موجود» است، از آن نتيجه مىگيرد.
خطا و عجز سخن او در اين جا نهفته است كه: او بدون دليل، حكم وجود ممكن را به وجود واجب، تعميم مىدهد؛ زيرا روشن است كه صرف مشترك بودن ممكن و واجب در وجود، دليل كافى براى تعميم دادن حك- م ديده شدن (به واجب) نيست؛ زيرا- حدّاقل- احتمال دارد
[١] - الردّ على المنطقيّين: ٢٤٠- ٢٣٨، چاپ بيروت.