در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٣١ - شيوه بحث

نباشد، مى‌توان از مطالب نقلى براى آن مسأله استدلال آورد؛ از اين رو، استدلال به مطالب نقلى براى زنده بودن خداوند را درست دانسته‌ايم؛ زيرا درستى مطلب نقلى، متوقّف بر زنده بودن خداوند نيست. با توجّه به اين امور، روشن مى‌شود كه امكان دارد شخصى بداند كه جهان آفريد گارى دارد، امّا به ذهن او نرسد كه آيا اين آفريدگار ديده مى‌شود يا نه».[١]

چرا كه معيار اين مسأله اين نيست كه هنگام اعتقاد به وجود آفريدگارى براى جهان (امكان) ديدن آن آفريدگار به ذهن خطور نكند؛ چرا كه ذهن، هنگامى كه به يك موضوع معيّن مشغول و سرگرم مى‌شود، از بُعد ديگرى كه ملازم و قرين آن است، چشم پوشى و صرف نظر مى‌كند. اين گونه چشم پوشى نشانه عدم تلازم و پيوستگى بين آن دو بُعد نيست، هنگامى تلازم يا عدم تلازم فهميده مى‌شود كه عقل به آن بُعد دوّم نيز توجّه كند و به تلازم، يا عدم تلازم بين آن دو بُعد، حكم كند. اگر فرض كنيم كه عقل به تلازم الوهيّت با ديده نشدن و نيز به تلازم جسم بودن و ديده شدن با ممكنات مادّى حكم كند، در اين صورت آن تلازم عقلى، دليل براى اثبات محال بودن ديدن خداوند است و ادلّه نقلى آن را تأييد و تأكيد و تبيين مى‌كند، نه اين كه دليل‌


[١] - شرح الاصول الخمسه: ٢٣٣، چاپ قاهره.