در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٣٩ - اجتهاد بعضى از صحابه
كه مردم اين را ديدند، برخاستند و شترهاى قربانى را نحر كردند و سر همديگر را حلق كردند و نزديك بود كه از غم و غصه همديگر را به قتل برسانند».[١]
اين جريان، ما را از مواضع بعضى از اصحاب آگاه مىكند. در اين جريان، بعد از آن كه پيامبر اكرم (عليهما السلام) به عمر بن خطّاب مىگويد كه او فرستاده خداست و از پروردگارش نافرمانى نمىكند و همين براى اثبات درستى موضع پيامبر (عليهما السلام) كافى است و بعد از آن كه به او خبر مىدهد كه در آيندهاى نه چندان دور به زيارت و طواف بيت الله الحرام خواهد آمد، گويى جواب پيامبر (عليهما السلام) براى عمر قانع كننده نبوده است و او پيش ابوبكر مىرود و همين مسأله را از او سؤال مىكند! در حالى آن حضرت به آنان دستور نحر و حلق را صادر كرده بود!
مخالفت صحابه با دستورات پيامبر (عليهما السلام) پس از اين حادثه بارها تكرار شد، تا جايى كه آن حضرت به طور علنى از اذيّتها و اعتراض و مخالفتهاى دائمى صحابه شكايت كرد!
از عايشه روايت شده است:
«در حالى كه چهار يا پنج روز از ماه ذيحجّه گذشته بود، رسول خدا (عليهما السلام) در حالى كه خشمگين و ناراحت بود، به منزل وارد شد. پرسيدم: چه كسى تو را عصبانى كرده است اى رسول خدا! خدا او را جهنّمى گرداند! پيامبر (عليهما السلام) فرمود: آيا متوجّه نشدى كه مردم را به كارى دستور دادم، امّا آنان در اجراى آن ترديد دارند؟ اگر من به
[١] - صحيح بخارى: ٢/ ٨١؛ صحيح مسلم، باب صلح حديبيّه.