در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٣٨ - اجتهاد بعضى از صحابه
مگر گفتم كه همين امسال آن را طواف مىكنيم؟ گفتم: نه. فرمود: تو به كنار كعبه مىآيى و آن را طواف خواهى كرد. سپس نزد ابوبكر رفتم و پرسيدم: اى ابوبكر! مگر او پيامبر حقيقى خدا نيست؟ گفت: چرا. پرسيدم: مگر ما بر حق و دشمن ما بر باطل نيست؟ گفت: چرا. پرسيدم: در اين صورت چرا ذلّت اين قرارداد را مىپذيريم؟ گفت: اى مرد! هر آينه او فرستاده خداست و از پروردگارش نافرمانى نمىكند و او پيامبرش را يارى خواهد كرد، پس به دامن او چنگ بزن كه به خدا قسم! او بر حقّ است. پرسيدم: مگر او نمىگفت كه ما به بيت الله الحرام آمده و آن را طواف خواهيم كرد؟ گفت: چرا، ولى مگر گفت كه همين امسال آن را طواف خواهيم كرد؟ گفتم: نه. گفت: تو در آينده به كنار كعبه آمده و آن را طواف خواهى كرد. عمر گفت: براى جلوگيرى از اين قرارداد، كارهايى را انجام دادم.
پس از آن كه از نوشتن صلحنامه فارغ شدند، رسول خدا (عليهما السلام) به اصحابش فرمود: برخيزيدو شترهاى قربانى را نحر كنيد، به خدا قسم! كه هيچ كس بلند نشد تا اين كه آن حضرت سه مرتبه اين سخن را تكرار كرد. پس از آن كه هيچكس بلند نشد، رسول خدا (عليهما السلام) بر امّسلمه وارد شد و علّت ناراحتى خودش از مردم را بيان كرد. امّسلمه عرض كرد: اى پيامبر خدا! اگر دوست مىدارى كه آنان به دستور تو عمل نمايند، از چادر خارج شو و بدون آنكه كلمهاى با كسى صحبت كنى، شتر قربانىات را نحر كن و سپس به حلّاق بگو كه سرت را حلق كند. آن حضرت به اين پيشنهاد عمل كرد. وقتى