نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ٨٥ - بخش دوم منابع نخستين تفكر
الف) ممكن است در بسيارى از علوم طبيعى بتوان به شناخت آثار عملى و خواص تجربى اكتفا نمود؛ زيرا موضوع آنها امر محسوس خارجى است و در تعيين و تحديد آن نيازى به تعريف نيست، ولى در بسيارى از علوم ضرورى ديگر از قبيل رياضيات و فلسفه و منطق كه بنياد ساير علوم را تشكيل مىدهند تشخيص و تحديد موضوع بهوسيله تعريف ضرورى است، زيرا موضوعات آنها امر محسوس و متعين خارجى نيست، و بدون تعريف موضوع، تفكّر صحيح در اين موارد ميسور نيست.
ب) در علوم طبيعى نيز آنجا كه به يك قانون كلى دست مىيابيم ناگزيريم كه موضوع آن را بهوسيله تعريف مشخص كنيم؛ زيرا در معارف و قوانين كلّى، موضوع، كلى است و بدون تحديد و تعريف آن، شناسايى دقيق قانون كلى ميسور نيست.
اما در حوزه تصديقات، منطق تجربى تنها روش صحيح معرفتيابى را بهكار بستن تجربه مىداند؛ بنابراين معرفتى كه از راه تجربه بهدست آمده باشد معرفتى است منطقى و صحيح، ولى معرفتى كه از راه تجربه بهدست نيامده و تجربه آن را تأييد نكرده باشد معرفتى است غير منطقى و در نتيجه معرفتى است كه راهى براى اثبات صحّت آن در دست نيست.
نتيجه منطق تجربى اين است كه: