نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ١١٧ - ٢ استقراء
عصا وقتى شكسته بودن عصا را در آب و راست بودن آن را در خارج آب ملاحظه كرديم، با تطبيق همان اصل امتناع اجتماع ضدين به اين نتيجه رسيديم كه يكى از اين دو قضيه (عصا شكسته است، عصا سالم است) دروغ است.
و در آنجا كه با استفاده از ساير معلومات حسى به عدم مطابقت (عصا شكسته است) با واقع پى برديم در حقيقت به دليل استقراء عمل كرديم؛ زيرا وقتى شكسته بودن عصا را در آب ديديم ابتدا نظر به كاشفيت ديدن از واقع اعتقاد به شكسته بودن عصا در ما پديد آمد ولى از آنجا كه ديدن، الزاماً دليل يقينآور نيست، زيرا احتمال خطاى آن نيز وجود دارد، مثلًا احتمال مطابقت «عصا شكسته است» با واقع بهوسيله ديدن ٨٠% است، يعنى اين دليل «ديدن» به خودى خود ٨٠% ارزش دارد، در اين حال عصا را از آب بيرون مىآوريم و آن را در خارج از آب سالم مىبينيم، اين احساس ارزش كمترى از احساس نخستين ندارد، در اينحالت احساس اول ارزش سابق خود را از دست مىدهد و در نتيجه احتمال صدق و كذب قضيه يكسان مىشود «قضيه عصا شكسته است» اگر فرض كنيم قرائن ديگرى بهدست آيند كه همان سالم بودن عصا را تأييد كنند از قبيل لمس با دست، و تكان دادن عصا بهمنظور اطمينان از سلامت آن و مشاهده و احساس ديگران، در نتيجه به تدريج احتمال صدق «عصا شكسته است» تبديل به صفر مىشود، و به ضميمه كبراى امتناع اجتماع ضدين احتمال