نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ١٧٢ - مقدمه نگاهى به تاريخچه مباحث معرفت در فلسفه اسلامى
تحقيقات ارسطو در ضمن «متافيزيك» اين فيلسوف مشاهده مىشود، ولى خط فاصل روشنى ميان آنچه مربوط به معرفت است و آنچه با منطق متافيزيك خالص ارتباط دارد يافت نمىشود، مهمترين مسائل معرفت كه در فلسفه قدما ديده مىشود، مسائلى است كه در اطراف صدق و صحت كلى معرفت دور مىزند، و شايد كمتر بتوان در آثار ايشان نشانهاى از آن قسمت از مسائل معرفت كه در عصر جديد حالت وضوح و صراحت پيدا كرده مشاهده نمود، از اين قبيل است: مسئله علاقه ميان دو عامل ذاتى (subjective) و موضوعى (Objective) در معرفت و نقشى كه موضوع درك شده و ذات درك كننده در عمل ادراك يا معرفت دارند، و مسئله تحديد حدود معرفت بشرى و تعريف ماهيت و حقيقت تجربه خالص»[١].
مسائلى چون: نحوه پيدايش معرفت، ميزان صحت معرفت، تجرد نفس و دستهبندى قواى آن به مدركه يا ذهن و غير آن، دستهبندى معلومات ذهنى به جزئى و كلى، و كلى به بديهى و نظرى، عمدهترين مسائل فلسفى معرفت است كه همراه با ابهام و اجمال بسيارى در دوره ماقبل اسلامى مطرح بوده، و به دست فلاسفه اسلامى رسيده است.
[١] . مقدمهاى بر فلسفه، ص ٣٦ و ٣٧.