نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ٣٤ - بحث دوم ضرورت استدلال در اصول دين
اغلب علوم در فرهنگ بشر از اين قبيل مىباشند، علىالخصوص علوم طبيعى از اين سبك هستند زيرا آنچه در علوم طبيعى مورد نظر و مطلوب اصلى است بهرهبردارى از طبيعت و بهكار بستن ذخاير موجود در جهان در راه منافع انسان است.
نوع دوم: معرفتهايى كه ذاتاً مطلوب هستند، بدين معنى كه اينگونه معرفتها نه تنها به لحاظ نتايج عملى مفيدى كه مترتب بر آنها مىشود مطلوبند، بلكه خود اين معرفتها از آن نظر كه معرفتاند، و كمال ذاتى مىباشند، خواسته و مطلوب انسان مىباشند.
در معرفتهاى نوع اول تقليد زيانبار نيست؛ زيرا نتيجه مطلوب كه حل مشكلات عملى و رسيدن به دستآوردهاى عملى است با تقليد حاصل مىشود، ولى در معرفتهاى نوع دوم تقليد زيانبار است؛ زيرا هدف در اين نوع معرفتها نفس معرفت است كه با تقليد حاصل نمىشود.
پس از اين مقدّمه پاسخ اين سؤال روشن مىشود كه چرا در اسلام تقليد در اصول عقايد جايز نيست، ولى در فروع دين تقليد جايز است.
پاسخ اين است كه معرفت اصول دين ذاتاً مطلوب و مورد نياز انسانهاست، و لذا بهوسيله تقليد اين هدف حاصل نمىگردد، ولى در فروع دين آنچه مطلوب و مورد نياز مردم است عمل به اسلام و به احكام اسلامى است، و معرفت احكام در اين مورد مقدمهاى براى عمل بر طبق