نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ٦٧ - ١ نظريه يادآورى(تذكر)(نظريه افلاطون)
و در رابطه با بند «٣» با يك تفحص ساده در مورد انسان اين حقيقت را درمىيابيم كه انسانها در ابتداى فعّاليت ذهنى در عين سلامت كلّيه احساس از درك مفاهيم (هستى و نيستى، علت و معلول، وحدت و كثرت، ضرورت و امكان) ناتوان هستند ولى پس از رشد معينى توانايى درك آنها را يافته و بهخوبى و روشنى آنها را مىيابند، و با مختصر تأمّل درونى بهروشنى مىيابيم كه هيچيك از اين انديشهها مستند به احساس نسيتاند؛ زيرا از سويى هيچيك از يافتههاى حسّى مستقيماً قابل انطباق بر آنها نيست؛ و از سويى هيچ موجود خارجى محسوسى نمىتوان يافت كه قابل انطباق اين مفاهيم بر آن باشد؛ بنابراين پيدايش اين مفاهيم مستند به فعّاليت، درونى ذهن است كه از آن به «انتزاع» تعبير نموديم.
پس از آشنايى با نظريه انتزاع، به نظريات مهم ديگرى كه در تفسير منشأ پيدايش ادراكات گفته شده است مىپردازيم:
١. نظريه يادآورى (تذكر) (نظريه افلاطون):
افلاطون منشأ پيدايش ادراكات را يادآورى مىداند، وى بر مبناى نظريهاى كه در رابطه با «عالم مثال» و «قدم نفس» دارد معتقد است نفس انسانى پيش از پيدايش بدن در عالمى برتر مىزيسته است، در آن عالم برتر كليه موجودات جهان محسوس در شكل كامل خود وجود داشته و نمونه كامل و كلّى هر يك از انواع موجود در جهان محسوس كه از آن به «مثال يا نمونه اعلى يا ربّ النوع» تعبير مىشود، در آن عالم وجود داشته است،