نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ٧٧ - بخش دوم منابع نخستين تفكر
را كه تحليل كنيم به تصوّرات كلىترى مىرسيم كه اجزاى تشكيل دهنده آن مىباشند، و اين تحليل را اگر ادامه دهيم به كلىترين و سادهترين تصورات خواهيم رسيد كه قابل تحليل و تجزيه نمىباشند و داراى بساطت كامل مىباشند كه همان «معقولات ثانيه» مىباشند[١].
٢. آنچه عملًا مىبينيم اين است كه انسانها در تعريف مفاهيم اشياء هميشه از مفاهيم كلىتر به مفاهيم جزئىتر منتقل مىشوند مثلًا در تعريف آب مىگويند «مايعى است كه چنين ويژگىاى دارد» و معمولًا در تعريف بسيارى از اشياء از مفاهيم عامى نظير «شئ، موجود» و امثال آنها استفاده مىشود، و اين نشانگر يك روند طبيعى در تفكّر آدمى است كه منطبق بر اصول منطق است، زيرا مفهومى مىتواند توضيح دهنده مفهومى ديگر باشد كه بهنحوى متضمن و نشاندهنده آن باشد و هميشه كلىتر است كه مىتواند نشاندهنده و در برگيرنده جزئىتر باشد و نه بالعكس.
٣. آنچه بهوسيله احساس بهدست مىآيد تنها تصوّرات جزئى و محدود است و تصوّرات كلّى و نامحدود در احساس نمىگنجد، و توجّه ذهن به جهات اشتراك اين تصوّرات جزئى بدون داشتن
[١] . اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج ٢، ص ٦٤.