نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ٩٣ - نقد روش ديالكتيك در شناخت
ثانياً: اگر انديشه را محكوم اصول و قوانين حاكم بر طبيعت بدانيم شناخت طبيعت و قوانين آن غير ممكن خواهد شد، زيرا شيئى كه خود محكوم حركت و تغيير است نمىتواند منعكس كننده و شناساننده تغيير و حركت ديگرى باشد، توضيح آنكه اگر انديشه را مادّى بدانيم و آن را محكوم قانون حركت و تغيير عمومى بدانيم و باتوجه به اينكه خصائص مادّه در تمام امور مادّى بهنحو يكسان جلوهگر مىشود، بنابراين بايد انديشه را نيز محكوم همان حركتى بدانيم كه بر جهان خارج حاكم است، در اينصورت اگر حركت انديشه با حركت طبيعت خارج موافق باشد نتيجه انعكاس حركت طبيعت در انديشه ثبات و سكون خواهد بود، همانطور كه مثلًا اگر جسم متحركى در برابر آينه متحركى قرار گيرد، بهنحوى كه حركت آينه با حركت آن جسم موافق و مساوى باشد، آينه مذكور آن جسم متحرك را ثابت نشان خواهد داد و اگر حركت انديشه با حركت طبيعت مادّى خارج مخالف باشد انعكاس آن در انديشه غير ممكن است.
ب) مبتنى ساختن روش صحيح شناخت بر اصول ديالكتيك كه اصول حاكم بر جهان هستى مىباشند و شناسايى خاصّى درباره جهان ارائه مىدهند دور است يا مصادره بر مطلوب.
زيرا: شناسايى جهان بر مبناى اصول ديالكتيك هنگامى مىتواند شناسايى صحيحى باشد كه با استفاده از روش صحيح شناخت كه- بنا به فرض- همان روش ديالكتيكى است بهدست آمده باشد (زيرا فرض بر