نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ١٥٩ - بخش سوم ملاك و معيار حقيقت از ديدگاه ماركسيسم
قياس بر نتايج استقراء يقين نسبى حاصل از استقراء را به يقين حقيقى و منطقى تبديل كند.
٢. به فرض آنكه عمل معيار حقيقت باشد، اين ملاك در هيچيك از شاخههاى معرفت بشرى: «علوم طبيعى رياضيات، فلسفه» قابل استفاده نيست، زيرا علوم از كليات تشكيل يافته و علاوه بر آن پايه و محور اين كليات علمى اصل عليت است، و عمل نه توان اثبات كليت را دارد و نه عليت را.
كليت را از اين جهت تجربه نمىتواند اثبات كند كه در عمل هيچگاه با قوانين كلى سرو كار نداريم بلكه همواره با مصاديق و نمونههاى جزئى سر و كار داريم، و قوانين كلى بهكمك اصول عقلى[١] از نمونههاى جزئى استنباط مىشوند، كه اين اصول عقلى خود نيز كلى هستند و با تجربه و عمل قابل اثبات نمىباشند.
قانون عليت نيز از سويى كلى است، و از سويى ديگر مشتمل بر عنصر ضرورت است «هرگاه علت باشد حتماً معلول هم هست» و عنصر ضرورت نيز با تجربه و عمل قابل اثبات نيست، زيرا آنچه به تجربه و عمل در مىآيد تنها تقارن و همزمانى يا تعاقب دو پديده است، رابطه ضرورتى كه ميان آن دو وجود دارد كه موجب اعتقاد به ضرورت و حتميت وجود
[١] . از قبيل اصل عليت، و امتناع اجتماع نقيضين.