نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ٨٠ - بخش دوم منابع نخستين تفكر
بنابراين تنها فرض معقول اين است كه علل اصلى كلّيه معارف و علوم تصديقى ما علوم و معارفى هستند كلّى و بديهى كه تصديق به آنها كار خود نفس و معلول و مولود خود نفس مىباشند.
٣. يكدسته از معارف كلى داريم كه ساير معارف تصديقى به آنها نياز داشته ولى خودشان توقفى بر ساير معارف ندارند، از قبيل اصل هويت (هر چيز خودش، خودش است) و اصل امتناع تناقض (اجتماع دو نقيض محال است) اينگونه معارف آنچنان هستند كه همه معارف ديگر (حتى آنچه از راه استقراء و تجربه بهدست مىآيد) موقوف بر آنها مىباشند، بنابراين پيدايش آنها را بههيچ علّتى (چه تجربه و چه معلومات تصديقى ديگر) نمىتوان مستند دانست و راهى جز بديهى دانستن آنها نيست.
آنچه گذشت اصول كلى روش انديشه يا «منطق» از ديدگاه تفكر اسلامى بود، اختلاف نظر ميان اين ديدگاه با فلاسفه طرفدار مكتب حس در رابطه با روش انديشه «منطق» دو مكتب «منطق تعقّلى» و «منطق تجربى» را در منطق بهوجود آورده است:
١. منطق تعقّلى: روشى است كه مبناى سير تفكر را (در تصورات و تصديقات) به شرحى كه گذشت بر اصول بديهى مبتنى مىداند و در چند اصل زير خلاصه مىشود:
الف) معيار منطقى بودن انديشه معلومات اوليه بديهيه هستند، و انديشه منطقى آن است كه به معلومات بديهى اولى استناد داشته