نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ١١٥ - ٢ استقراء
ب) همانطور كه از مطالب گذشته روشن شد مركز خطا، تصور يعنى صورت بهدست آمده از احساس نيست؛ بلكه تصديق يعنى تطبيق آن صورت بر خارج و حكايت آن از خارج است كه مركز وقوع خطاست.
مثلًا وقتى- در مثال معروف- دستى كه قبلًا در آب گرم بوده آب ولرم را سرد احساس مىكند و دستى كه قبلًا در آب سرد بوده همين آب- آب ولرم- را گرم احساس مىكند، خطا در خود احساس نيست، زيرا اينكه احساس سردى در آن دست و احساس گرمى در اين دست وجود دارد حقيقتى است كه هيچگاه دچار خطا نمىشود، خطا در آنجاست كه پس از يافتن اين احساسها ذهن ما آنها را به يك قضيه تصديقى تبديل مىكند. احساس دست اول به اين قضيه تبديل مىشود كه «آب- يعنى آبى كه در خارج است- سرد است» و احساس دست دوم به اين قضيه تبديل مىشود كه «آب- يعنى آبى كه در خارج است- گرم است» اين تبديل بهمقتضاى كاشفيت و حكايت علم صورت مىگيرد[١].
[١] . اين اجمال مسئله بود و توضيح آن اين است كه در قضيه اول« آب سرد است» دو احساس داريم:
الف. احساس به آب؛
ب. احساس به سردى كه اين هر دو تصورند هر يك از اين دو تصوّر قبل از تشكيل قضيه( آب سرد است) تبديل به يك تصديق مىشوند تصور سردى تبديل مىشود به اينكه سردى در خارج موجود است، و تصور آب تبديل مىشود به اينكه آب در خارج موجود است. علاوه بر اين دو تصديق، تصديق سومى نيز در ذهن توليد مىشود و آن اين است كه« آب( خارجى) سرد است( به سردى خارجى)» هر اشتباه و خطا صورت گيرد در يكى از اين سه تصديق است، آنچه در رابطه با كاشفيت علم مىگوييم در رابطه با تصديق است.