نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ١١٣ - ٢ استقراء
احتمال خلاف قوى مىشود تا جايىكه معرفت را از يقينى بودن مىاندازد، و آن را به شكل يك معرفت ظنّى يا وهمى در مىآورد[١].
در اينجا تذكر اين نكته لازم است كه آنچه در رابطه با نسبى بودن ارزش معارف استقرايى بيان شد با نسبى بودن حقيقت، تفاوت بسيار دارد، ما معتقد به نسبى بودن حقيقت نيستيم، بلكه معتقديم كه هرگاه حقيقتى بر ما معلوم شود همواره حقيقت همان است، زيرا حقيقت، مطابقت انديشه است با واقعيت آنجا كه اين مطابقت هست، هميشه هست، و آنجا كه
[١] . در اينجا بايد به تفسير سه واژه توجه داشت:
١- استقراء ناقص كه عبارت است از بررسى تعدادى از جزئيات يك حقيقت كلّى بهمنظور دستيابى به يك معرفت كلى درباره آن حقيقت، اين استقراء به قياس باز نمىگردد، در اينجا منظور از استقراء همين استقراء ناقص است.
٢- استقراء تام كه عبارت است از بررسى همه افراد يك حقيقت بهمنظور دستيابى به يك معرفت كلى درباره آن حقيقت، اين استقراء به قياس باز مىگردد، و لذا نتيجه يقينى مىدهد.
٣- تجربه، همان استقراء ناقص است در صورتى كه به قياس باز گردانده شود، بنابراين در صورتى كه استقراء ناقص به قياس ارجاع شود از آن به تجربه تعبير مىشود. نظريه متن در مورد استقراء مبتنى بر اين است كه استقراء ناقص به قياس باز نگردد كه گفته مىشود مع ذلك مىتواند يقينآور باشد، البته نه يقين برهانى بلكه يقين استقرايى( تفصيل اين نظريه در كتاب الأسس المنطقيه للاستقراء تأليف استاد شهيد آية الله العظمى سيد محمد باقر صدر بيان شده است).