نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ٧٤ - ٣ نظريه حسى
نيست، و هر چه در يافتههاى حسّى جستجو و كاوش كنيم هيچ صورتى كه بتواند بهنحوى منشأ پيدايش اين انديشهها باشد نمىيابيم[١].
[١] . زيرا ما آسمان و زمين و خورشيد و ماه و كوه و درخت و ... را احساس مىكنيم ولى چيزى بهعنوان( هستى يا نيستى) را احساس نمىكنيم و همچنين بُعد و رنگ و بو و طعم را احساس مىكنيم؛ اما چيزى را به عنوان جوهر كه ماوراى همه آنهاست و با مفهوم( شئ لا فى موضوع) آن را مىشناسيم يا چيزى را به عنوان عَرض كه با مفهوم( شئ فى موضوع) آن را مىشناسيم در احساس خود نمىيابيم، و همچنين ما ذات علّت و ذات معلول را احساس مىكنيم مثلًا آتش و حرارت را احساس مىكنيم امّا عليت آتش و معلوليت حرارت را با احساس درك نمىكنيم.
ديويد هيوم فيلسوف معروف حسّى سعى كرده است با ارجاع انديشه عليت به تداعى معانى منكر واقعيت داشتن اين انديشه گردد، ولى واقعيت داشتن يك مفهوم مسئلهاى است و خود پيدايش مفهوم در ذهن مسئلهاى ديگر، بنابراين با نفى واقعيت مفهوم عليت و ارجاع آن به تداعى معانى مشكل پيدايش مفهوم عليت در ذهن بر مبناى حسّى حل نخواهد شد، علاوه بر آنكه انكار واقعيت داشتن عليت در خارج مستلزم انهدام كليه معارف و علوم بشرى است.