نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ١٥٣ - بخش دوم حقيقت از ديدگاه ماركسيسم
واقعيتهاى جوامع كنونى ضد منافع طبقه كارگر است؛ بنابراين شناختى كه بر اين شرايط منطبق و منعكس كننده آن باشد- كه حقيقت بهمعناى اول است- بر ضد منافع طبقه كارگر خواهد بود[١]، از سويى ديگر بسيارى از انديشههايى كه بهنفع طبقه كارگرند عينيت ندارند، مثلًا انديشههايى نظير: وحدت جهانى كارگران، ديكتاتورى بينالمللى پرولتاريا، جامعه بىطبقه كمونيستى، و امثال آنها كه بنابر ادعاى كمونيستها متضمن منافع طبقه كارگرند، بههيچوجه عينيت ندارند، بنابراين «انطباق ذهن بر عين يا انعكاس عين در ذهن» نسبت به اينگونه انديشهها صدق نمىكند.
٢. ممكن است ماركسيستها براى سازگار نشان دادن اين دو تعريف بگويند: باتوجه به اينكه بر مبناى تحليل ماركسيستى از تاريخ جريان عينى تاريخ بهنفع طبقه كارگر به پيش مىرود، بنابراين انديشه مطابق با واقع كه انعكاس درستى از جهان بخواهد ارائه دهد منحصر است در انديشهاى كه بهنفع كارگر بوده و در جهت پيروزى طبقه كارگر باشد.
[١] . اين نحو اشكال طرز تلقى خود ماركسيسم از انديشه كه ميان تئورى و عمل و انديشه و پراتيك وحدت قائلند، و به انديشهاى كه در پراتيك مجسم نباشد ارزشى قائل نيستند وارد است. گرچه بنابر آنچه فلسفه اسلامى در مورد وجود ذهنى مىگويد اين نحو از اشكال مخدوش است. لكن تصورات و افكار ما درباره وجود ذهنى مورد قبول آنها نيست.