نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ١٣٣ - الف) نسبيتگرايى در فلسفه كانت
پس از آنكه بهطور اجمال «نسبيتگرايى» را در معرفت بررسى كرديم لازم است به بررسى نظريات مهمّى كه در فلسفه جديد اروپا مطرح شده و بر مبناى نسبيتگرايى استوار مىباشند بهطور خلاصه بپردازيم:
الف) نسبيتگرايى در فلسفه كانت:
كانت فلسفه مفصلى دارد كه در آن معرفت و هستى و اخلاق را به شيوه خاص خود تحليل نموده و نظرياتى ارائه مىدهد؛ آنچه به بحث ما ارتباط دارد بخشى از نظريه معرفت اوست كه به ارزش معرفت مربوط است، كانت معتقد است حواس تنها ظواهر اشياء خارجى را به ما منتقل مىكنند و راهى براى معرفت ماوراى ظواهر وجود ندارد، و حواس تنها مواد خام معرفت را به انسان مىرسانند، و اين ذهن انسان است كه بهاين مواد «شكل و صورت» مىدهد، و با افزودن اين صور و اشكال (كه ساخته و پرداخته ذهن انسان مىباشند) به آن مواد خام- كه توسط احساس بهدست آمده است- معرفت پديد مىآيد.
او معتقد است كه ذهن انسان داراى انديشههاى فطرى قبلالتجربه مىباشد، و بهوسيله همين انديشههاى فطرى، مواد خامى كه بهوسيله حواس بهدست مىآيند شكل پيدا كرده و به معرفت تبديل مىشوند.
محسوسات ابتدا بهوسيله دو انديشه زمان و مكان- كه از انديشههاى فطرى هستند- تبديل به معرفتهاى خاص و جزئى مىشوند مثلًا تصورى كه از اين صندلى كه روى آن نشستهايم داريم مجموعهاى از احساسات پراكنده