نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ٣٦ - بحث دوم ضرورت استدلال در اصول دين
است مىيابند، پس معيار در سنجش ارزشها حق است و حقيقت نه انسان و نه انسانها، قرآن مىفرمايد:
(وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ)[١].
و اگر حق از هوسهاى آنها پيروى مىكرد، آسمانها و زمين و همه كسانى كه در آنها هستند تباه مىشدند.
تنها راه رسيدن به حق و حقيقت اعمال تفكر و تعقّل است، انسان بهوسيله اعمال تفكر و تعقّل پيراسته از هواهاى نفسانى و تأثيرات شرايط و روابط گوناگون اجتماعى مىتواند حق را دريابد و به حق ايمان آورد.
قرآن با شيوههاى مختلف و بهطور مكرّر مردم را به تفكر و تعقل دعوت نموده است و اين خود يكى از امتيازات قرآن است كه نشانه واضحى بر حقانيت آن است.
طبق روش كلامى بدين لحاظ كه پژوهشگر حقايق بسيارى را از پيش پذيرفته و تنها خواسته وى استدلال بر اصول دين است، مىتوان بدون مقدمه وارد بحث درباره اصول دين يعنى توحيد، عدل، نبّوت، امامت و معاد گرديد و با مبانى استدلالى اين اصول اعتقادى آشنا شد.
ولى در روش فلسفى كه هيچ پذيرفته قبلى را فرض نمىكند و بررسى و تحقيق را از صفر آغاز مىكند پيش از بحث درباره «جهانبينى» بررسى
[١] . سوره مؤمنون: ٧١.