نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ٧٢ - ٣ نظريه حسى
اين نظريه بهدلايل متعددّى نادرست است كه به مهمترين آنها در ذيل اشاره مىكنيم:
١. بنابر اين نظريه «تصديق» كه نوعى شناخت مىباشد و از فعاليتهاى خاصّ ذهن است قابل تفسير نخواهد بود، زيرا تصديق يك فعاليت ذهنى محض است و قابل انعكاس در احساسات انسانى نمىباشد، و آنچه حواس ما دريافت مىكنند تنها صور و انعكاسات سادهاى هستند كه هيچگونه حكم و تصديقى همراه آنها نيست.
برخى از فلاسفه حسّى[١] براى رهايى از اين اشكال منكر «تصديق» شدهاند و با ارجاع آن به «تداعى معانى» تصديق را نتيجه ارتباط خاصّى ميان دو احساس دانستهاند كه در نتيجه اقتران زمانى يا مكانى يا تشابه يا تضادّ دو امر محسّوس با يكديگر بهوجود مىآيد.
ولى بهدلايل ذيل تصديق ربطى به تداعى معانى ندارد:
الف) ممكن است بين دو تصوّر رابطه تصديقى وجود داشته باشد و تداعى معانى وجود نداشته باشد، چنانكه مثلًا هيچگونه تداعى معانى ميان تصوّر «انسان» و تصوّر «خوردن» وجود ندارد، در حالى كه اين قضيه كه «انسان غذا مىخورد» مورد تصديق و اذعان ماست؛
[١] . جان استورات ميل از جمله فلاسفه حسّى است كه تصديق را به تداعى معانى ارجاع نموده است.