نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ١٣٢ - ٣ نسبيتگرايى(رلاتيويسم)
نسبيتگرايى در تضاد است، زيرا كشفيات و تحقيقات علمى هنگامى داراى ارزش و اعتبارند كه از يك «حقيقت» ثابت و مسلّم حكايت كنند و تفاوت علم و جهل در همين جاست، در حالى كه با نسبى بودن حقيقت جايى براى حقايق علمى نخواهد ماند، و كليه معارف هرچند بهوسيله تجارب و تحقيقات علمى مورد تأييد واقع شده باشند تنها براى صاحبان آنها آن هم در شرايط مادّى و زمانى و مكانى خاص خود آنها مىتواند حقيقت باشد نه براى ديگران آن هم در شرايط متفاوت. پس استناد به تحقيقات دانشمندان اعتراف ضمنى به نفى نسبيت حقايق است و نمىتواند با ادّعاى نسبيتگرايى همخوان باشد.
٣. اعتقاد به نسبيت حقايق خود انديشهاى است كه نسبيتگرايان مدّعى «حقيقت» بودن آن مىباشند، و در حقيقت بودن اين انديشه قائل به نسبيت نيستند، زيرا چنانچه اين عقيده آنها نسبى باشد نتيجه اين است كه «مطلق بودن حقيقت» نيز مىتواند حقيقت باشد و اين خود نفى نسبيت حقايق است، بنابراين يكى از دو اشكال هميشه بر آنها وارد است: يا آنكه خود اعتقاد آنها حقيقت مطلق است كه طبعاً متضمن بطلان اعتقاد آنهاست، يا آنكه اعتقاد آنها (در مورد نسبيت حقايق) حقيقت مطلق نيست بلكه نسبى است كه در نتيجه، نفى آن (كه اعتقاد به حقيقت مطلق است) نيز حقيقت خواهد بود و اين نيز متضمن نفى نظريه آنهاست.