نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ١٤٨ - بخش اول ماركسيسم و واقعگرايى(رئاليسم)
طبقه آزاد شود و تنها آنچه را وضعيت طبقهاش ايجاب مىكند منعكس مىنمايد.
تنها فرقى كه ميان ماركسيستها و ساير ايدهآليستهايى كه منكر ارزش شناخت هستند باقى مىماند اين است كه ساير ايدهآلسيتها افكار ذهنى انسان را محصول شرايط درونى فرد انسان دانسته در حالى كه ماركسيستها افكار ذهنى انسان را محصول شرايط درون طبقهاى مىدانند.
٢. ماركسيستها شناخت را محصول مغز و ساير اعضاى مادّى دانسته و منكر تجرّد عمل ادراك مىباشند.
آفاناسيف مىگويد:
«شعور از مادهاى كه توانايى تفكر دارد؛ يعنى مغز انفكاك ناپذير است، زيرا خود خاصيت چنين مادهاى است»[١].
در اينجا جاى اين سؤال وجود دارد: كه مادّه خارج با ماده مغز قطعاً متفاوت است، علىهذا خاصيتهاى اين دو نيز با يكديگر متفاوتند. بنابراين چگونه مىتوان تصور كرد آنچه در مغز ما بهعنوان يك خاصيت وجود دارد بتواند عيناً ماده خارج را با خاصيتى كه دارد منعكس كند؟ و به
[١] . اصول فلسفه ماركسيسم، ص ٤٨.