نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ١٠٧ - ١ قياس
٣. قضايايى كه هيچيك از دو نوع[١] رابطه مذكور ميان موضوع و محمول آنها نيست، در اين نوع قضايا رابطه تصديقى ميان موضوع و محمول معلول دليل است.
و دليل بر دو نوع است[٢]: ١. قياس؛ ٢. استقراء.
١. قياس
قياس از دو عنصر تشكيل مىشود:
[١] . يعنى رابطه حضورى براى نفس، و رابطه ضرورى چنانكه در قسم اول و دوم گذشت.
[٢] . منظور از دليل آن است كه موجب پيدايش تصديق يقينى گردد؛ لذا ساير انواع استدلال از قبيل: تمثيل و تشبيه و امثال آنها يا دليل نيستند، يا آنكه به يكى از اين دو استدلال بر مىگردند. در اينجا ممكن است اين پرسش پيش آيد كه در گذشته سير تفكر را از عام به خاص بيان كرديد در حالى كه در اينجا دليل را به دو قسم تقسيم كرده و يكى از آن دو قسم را دليل استقرايى كه سير در آن از خاص به عام است بيان كرديد، در پاسخ گفته مىشود كه منظور از تفكر در آنجا سير منطقى برهانى تفكر است كه منحصر به همان سير از عام به خاص است، و استقراء گرچه يقينآور است ولى برهان نيست؛ يعنى قدرت اثبات يقينى- يا يقين منطقى- نتيجه را دارا نيست بلكه موجب پيدايش يقين اطمينانى به نتيجه است چنانكه در آينده بيشتر توضيح داده مىشود.