نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ١٤٣ - ب) ارزش شناخت در فلسفه ماركسيسم
«معلومات انسان در هر مرحله تاريخى معين، نسبى است و اين معلومات ناگزير حقيقت نسبى هستند، حقيقت نسبى انطباق ناكامل معلومات انسان بر واقعيت است، لنين اين حقيقت را انعكاس نسبتاً درست شئ مىداند»[١].
در كتاب مبانى و مفاهيم ماركسيسم آمده است:
«ماركسيسم بر آن است كه محتواى عينى حقيقت مستقل از اراده انسان است، اما شناختى كه انسانها از حقيقت دارند، تفسير آنها از اين حقيقت و نحوه استفاده از آن تابع تأثيرات و موضع طبقاتى آنهاست و شناخت آنها خصلتى طبقاتى دارد».
لنين مىنويسد:
«گفته معروفى است كه اگر قضاياى بديهيه هندسه نيز با منافع افراد در تضاد قرار گيرد، آنها سعى در رد آن خواهند نمود»[٢].
مائوتسه دون مىگويد:
«ماركسيستها معترفند كه در پروسه مطلق و عمومى تكامل عالم، تكامل هر پروسه مشخص نسبى است و از اينرو در سير لايزال حقيقت مطلق، شناخت انسان از هر پروسه مشخص در
[١] . همان، ص ١٣٧.
[٢] . مبانى و مفاهيم ماركسيسم، ص ٦٢.