نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ١٢
انديشه بشر كه «هستى» است مىرود، و پرسشهاى كلان را درباره آن مطرح مىكند و بهدنبال پاسخ صحيح اين پرسشها به كاوش و تحقيق مىپردازد.
فيلسوف، هدف خود را در اين بررسى و تحقيق «رسيدن به كمال در زمينه علم و عمل» مىداند.
و به همين منظور، كمال علم خود را در حكمت نظرى مىيابد و آن را «آشنايى با حقيقت جهان هستى آنچنانكه هست» مىداند، و كمال عمل خود را در حكمت عملى كه «روش بهتر زيستن» است مىداند، و حكمت نظرى را شرط و مقدمهاى لازم براى حكمت عملى مىداند از آن جهت كه بدون حل مسأله «هستى» روش صحيح زندگى را نمىتوان يافت، و بدون شناخت حقيقت «هستى» و آغاز و انجام واقعى آن، معيارى براى انتخاب روش بهتر زندگى كردن نمىتوان شناخت.
شيوه دوم: شيوه بحث كلامى است، كه روش معمول دانشمندان علم كلام در فرهنگ اسلامى است. پژوهشگر در اين شيوه، مسلمانى است كه مىخواهد اصول دين خود را با استدلال و منطق بيابد، و بهتعبيرى ديگر: شناختى استدلالى به اصول دين خود پيدا كند.
در اينجا «دين اسلام» كه مجموعهاى متشكل از «اصول عقايد و نظام زندگى» است از سوى پژوهشگر مورد پذيرش ابتدايى قرار گرفته است. ولى از آنجا كه اسلام به پيروان خود دستور مىدهد كه اصول عقايد را بر مبناى استدلال بياموزند، و نيز بدانجهت كه بتواند در برابر شبهات و اشكالات،