نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ٦٨ - ١ نظريه يادآورى(تذكر)(نظريه افلاطون)
نفس انسانى در آن عالم با اين حقايق كلى و جاودانه آشنا شده و سپس در نتيجه هبوط به عالم مادّى و حلول در بدن معلومات گذشته خود را از ياد برده است، و در نتيجه برخورد با مصاديق جزئى آنها مجدّداً آن حقايق كليه را به ياد مىآورد، و از اين راه به معرفت دست مىيابد.
اين نظريه از چند جهت مورد اشكال است.
١. دليلى بر صحّت آن وجود ندارد، و بهخصوص آنكه متضمّن چند ادّعاست كه هر يك فاقد دليل است: قدم نفس، وجود عالم مثال، فرود آمدن نفس به عالم مادّه، حلول نفس در بدن.
٢. در جاى خود با دليل ثابت شده است كه نفس انسان حادث است، و در ابتداى تكّون انسان چيزى به نام نفس وجود ندارد ولى در نتيجه حركت جوهرى، مادّه اوليه انسان تكامل يافته و به مرحله تجرّد و تكّون نفس انسانى مىرسد.
٣. لازمه چنين نظريهاى اين است كه انسان هرگز معلومات بهدست آمده خود را فراموش نكند، زيرا پس از تحقق عمل يادآورى و نمودار ى شدن مثال اعلى براى نفس انسانى از بين رفتن مجدّد آن دليلى ندارد.